و بمعنى زمين مزروع شده و سبز شده نيز آمده چنان كه هم او گويد [ 1 ] :
[ بيت ]
گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز * كه خيمه سايهء ابرست و بزمگه لب كشت
كوى يافت
- طفلى را گويند كه بر سر راه انداخته باشند .
كدست
- [ بضم كاف و كسر دال ] در نسخهء ميرزا بدست باشد كه به عربى شبر گويند .
كرفت
- [ بكسر كاف و راى مهمله و سكون فاء ] آنكه خود را از نجاسات پاك ندارد و ملاحظه نكند . ايضا منه [ 2 ] .
كرغست
- [ به راء و سين مهملتين و غين معجمه ] به وزن و معنى برغست - كه گذشت - [ 3 ] .
كت
- [ بفتح كاف ] كاريز باشد . و نيز تختى كه ملوك هند بر آن نشينند [ 4 ] . مثال اين معنى مسعود سعد سلمان گويد :
بيت
برين تيغ كوه گل انبار گويى * چو فغفور بر تختم وفور بركت
و - بكسر كاف - بمعنى كه ترا باشد چنان كه « 1 » شيخ نظامى گويد :
[ بيت ]
تا برياضت بمقامى رسى * كت به كسى دركشد از ناكسى
كنشت
- [ بضم كاف و كسر نون ] معبد يهود باشد « 2 » مثالش حافظ شيراز گويد * :
بيت « 3 »
همه كس طالب يارند چه هشيار و چه مست * همه جا خانهء عشقست ، چه مسجد چه كنشت « 4 »
و در فرهنگ بمعنى آتشكده آورده . كشكفت نييز به اين معنى است « 5 » [ 5 ] .
كافت
- يعنى تركانيد و شكافت . مثالش استاد ابو المثل گويد :
بيت
سپاهى كه دارد سر از شه دريغ * ببايد همى كافت آن سر ز تيغ
مع الجيم التازى
كيج
- [ به وزن هيچ ] در نسخهء وفائى به دو معنى آمده : اول خر دم بريده ؛ دوم چهارپائى كه زير
هامش
( 1 ) - اصل : چنانچه .
( 2 ) - تا علامت ستاره را « س » ندارد .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 4 ) - اين شعر در « س » نيست .
( 5 ) - اين جمله از « ب » است .
( 1 ) يعنى : حافظ . و برهان اين لغت را ندارد و مصدر آن يعنى كشتن را نيز .
( 2 ) يعنى از نسخهء ميرزا . و در برهان معنى چركنى و كثافت نيز دارد .
( 3 ) برهان گويد گياهى است و گل زردى دارد و بچهارپايان خاصه به خر دهند و بعضى گويند ترهء بهارى است تر و تازهء آن را پزند و خورند و چون خشك شود به خر دهند و به عربى غملول و قنابرى خوانند .
( 4 ) در برهان بمعنى مطلق تخت پادشاهان نيز هست و گويد تخته و چوب را نيز گويند چه درودگر را كتكار و كتگر خوانند .
( 5 ) در برهان است كه جاى بستن خوكان را نيز گويند و بمعنى كردار نيز هست چنان كه گويند بدكنشت ، يعنى بدكردار . ( كنش . حاشيهء برهان ) .