بيت
نريمان چو پردخت از آن رزمگاه * بگرد كجا خيمه زد با سپاه
بد اندر كجا نامور مهترى * نگهبان آن مرز ، نيك اخترى
كرارا
- [ به دو راى مهمله . به وزن توانا ] چوب زيرين در باشد و در مؤيد كوارا « 1 » آمده كه - بجاى راء واو باشد - . و در ادات الفضلاء كرادا به نظر رسيده كه - بجاى راى دوم دال مهمله - باشد و در فرهنگ نيز كرارا آورده به دو راى مهمله اما - بضم « 2 » كاف - و بمعنى زمينى كه براى سبزيكارى مهيا كرده باشند نيز آورده .
كرپا
- [ به دو راى مهمله و باى فارسى ، به وزن فردا ] در نسخهء ميرزا گياهى باشد كه آن را هلندوز نيز گويند . مثالش استاد رودكى بيت « 2 »
پيش تيغ تو روز صف دشمن * هست چون پيش داس نو « 3 » كرپا
و بجاى - باء ياى حطى [ 1 ] - نيز به نظر رسيده .
كوتاهپا « 4 » و كوتهپا
- خرگوش باشد [ 2 ] .
مثالش امير خسرو گويد :
بيت
كرده هر سوسگان عربده ساز * سوى كوتاهپاى دستدراز
و در فرهنگ جانوريست مانند گوزن و سرونش نيز چون سرون گوزن باشد اما بيت مرقوم مشعر معنى اولست .
كنا
- [ بنون . به وزن شما ] زمين باشد و در مؤيد بمعنى مرز آمده [ 3 ] .
كسيدا
- [ بسين و دال مهملتين . به وزن مسيحا ] داروئيست كه بهندش كهيلا گويند و كسيلا نيز به نظر رسيده كه - بجاى دال لام باشد - باشد . و در نسخهء حليمى نيز چنين آمده و گفته داروئيست كه سليخه « 5 » گويند و « 6 » در كتب طبى غير سليخه باشد * [ 4 ] .
كرا « 7 »
- [ بكسر كاف ] مخفف هركرا باشد [ 5 ] چنان كه حكيم اسدى گويد :
بيت
به از گنج دانش بگيتى كجاست * كرا گنج دانش بود پادشاست
كلا
- [ به لام . به وزن بلا ] غوك باشد و آن را چغز نيز گويند [ 6 ] .
هامش
( 1 ) - « س » : كورا .
( 2 ) - « س » ندارد .
( 3 ) - بجز « ب » : تو .
( 4 ) - دو كلمه را « الف » در حاشيه دارد .
( 5 ) - « ش » : سلخيد .
( 6 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 7 ) - كلمه را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) يعنى : كر يا . اما برهان ندارد و گويد كربا و گرپا نيز آمده است و در همهء صورتها بضم اول گويد و صحيح مىنمايد .
( 2 ) كوتاه پاچه . كوته پاچه ( برهان ) .
( 3 ) در برهان معنى زمين مرز ( كرد ) آمده است و گويد بكسر اول بلغت زند و پا زند معنى ماهى ( حوت ) دارد . ( هزوارش . حاشيهء برهان ) .
( 4 ) برهان گويد پوست درختى است شبيه به دار چينى و قرفه .
( 5 ) در برهان معنى « كه » و بطريق استفهام معنى كدام كس نيز دارد .
( 6 ) در برهان در معنى غوك كلااو و كلاو نيز آمده است و گويد معنى اشخار و قليا نيز دارد ( قلا ، قليا . حاشيهء برهان ) .