تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1016

مساهمون:

ص١٠١٦
و در فرهنگ - بضم كاف - نام نباتيست در غايت تعفن و آن را گل گنده نيز گويند . [ 1 ] مثالش پوربهاى جامى گويد : بيت « 1 »
گند است چون پياز بغلهاى او چنانك * گوئى بگند كرده كما را « 2 » مصادره
و - بفتح كاف - آستينى باشد كه بر رفيده وضع كنند تا در وقت نان بر تنور بستن دست و ساعد نسوزد - و رفيده آنچه ازلتها [ 2 ] سازند و نان بر آن گذارند و بر تنور زنند - .

كندا

[ به نون و دال مهمله . به وزن دنيا ] فيلسوف و دانا را گويند . مثالش حكيم عنصرى گويد : بيت « 1 »
پيلان ترا رفتن با دست و تن كوه * دندان نهنگ و دل و انديشهء كندا
و بمعنى شجاع و دلاور نيز آمده . مثال اين معنى فريد احوال گويد : بيت « 1 »
حصارى به ز خرسندى نديدم خويشتن را من * حصارى « 3 » جز همين نگرفت ازين بيش ايچ كندائى
و در تحفه اسم نقاشى نيز باشد . [ 3 ] .

كيارا « 4 »

[ بياى حطى و راى مهمله . به وزن توانا ] تا سه باشد - كه در باب تاء گذشت - * [ 4 ] .

كيانا

- [ بياى حطى و نون . به وزن توانا ] طبائع باشد و عناصر را گويند [ 5 ] . مثالش استاد خسروانى فرمايد : بيت « 1 »
همه آزادگى همت تو * قهر كردست مر « 5 » كيانا را

كيميا

- معروف [ 6 ] و ديگر مكر و حيلهء با عقل آميخته باشد . مثالش شمس فخرى فرمايد : بيت « 1 »
با خصم اگر بسازى تا بركنى سرش * آن نيز هم ز پردلى و كيميا بود
و بهر دو معنى حكيم سوزنى گويد :
هامش
( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » : كمان را . ( 3 ) - « س » : حصار . ( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) - بجز « ب » و « ن » : هر .
( 1 ) برهان گويد آن را كماى نيز گويند . ( 2 ) لته ، يعنى قطعهء پارچهء كهنه . خرقه . ژنده . ( 3 ) برهان گويد : گندا نيز درست است . ( 4 ) در برهان معنى اندوه و ملالت و تيرگى روى بسبب گلو فشردن و يا خفه كردن و يا چيزى بسيار خوردن دارد و آن را به عربى كلفت گويند . و نيز تا سه ميل و خواهش بهم رسانيدن باشد بخوردنى و آن حال بيشتر زنان آبستن را بهم رسد ( ويار ) . ( 5 ) در برهان معنى اصل و بناى هر چيز و مرزبان يعنى زمين‌دار نيز دارد . ( كيانا سريانيست . بمعنى طبائع . حاشيهء برهان ) . ( 6 ) يعنى عملى مشهور نزد اهل صنعت كه بسبب امتزاج روح و نفس اجساد ناقصه را بمرتبهء كمال رسانند يعنى قلعى و مس را نقره و طلا كنند و چون اين عمل خالى از مكرى و حيله‌اى نيست ازاين‌جهت كيميا گفته‌اند ( برهان ) . و در برهان معنى نظر پير و مرشد كامل و عشق كيمياگرى و معنى عاشقى نيز دارد و ارزيز كه رصاص باشد به عربى .