بيت
عهد فرخنده و قرين اقبال * ملك پاينده و معين داور
و بمعنى دوم حكيم خاقانى گويد :
كيست كز سر نبشت طالع من * سرگذشتى بداور اندازد
و بمعنى مطلق حاكم نيز آمده چنان كه « 1 » حافظ گويد :
بيت « 2 »
لاله ساغرگير و نرگس مست و بر ما نام فسق « 3 » * داورى دارم بسى يا رب كرا داور كنم
« 4 » و در اصل دادور بوده كه بمرور تخفيف يافته داور شده و در فرهنگ بمعنى دارو و درمان نيز آورده و به اين بيت حكيم قطران متمسك شده كه :
[ بيت ]
چه بايد مايه آنكس را كه يابد سود بىمايه * چه بايد داور آنكس را كه يابد درد بىداور
انتهى كلامه و بخاطر اين ضعيف مىرسد كه بجاى درد ، داد باشد و صاحب فرهنگ داد را درد خوانده باشد و بنابرين داور را بمعنى دارو اخذ كرده و الا به اين معنى در هيچ نسخه نيامده و بحسب معنى نيز خوب نيست و بمصراع اول هم موافقت ندارد * .
مثال دادگر بمعنى اول سراج الدين راجى گويد :
بيت « 2 »
ز شرع فرستادهء دادگر * بيفكن سر آنكه پيچيد سر
مثال معنى دوم استاد زينتى گويد :
بيت « 2 »
بر آمد بر اورنگ چون دادگر * جهان يافت از عدل او زيب و فر
و اين لغت بمعنى عادل نيز آمده چنان كه « 1 » انورى گويد :
بيت « 2 »
منت از كردگار دادگرست * كه ترا كار بانظام و فرست
و در فرهنگ نام جشنى نيز باشد از جشنهاى ملكى و مثالش اين بيت امير معزى را آورده :
بيت « 2 »
تهنيت گويند شاهان را بجشن دادگر * جشن را من تهنيت گويم بشاه دادگر
اين بيت مثال معنى عادل نيز مىشود .
دار
- درختى كه ستون كنند ، مثالش شهنامه :
بيت
دوم دانش از آسمان بلند * كه بر پاى چونست بىداروبند
ديگر دارى كه دزدان را برآويزند . و بمعنى دارنده و امر بداشتن نيز آمده . مثال هر دو معنى شيخ نظامى گويد :
هامش
( 1 ) اصل : چنانچه .
( 2 ) كلمه در « س » نيست .
( 3 ) اين مصراع را « س » در حاشيه آورده است به خط اصلى .
( 4 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد به خط اصلى .