تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
خروشان از آنجا يكى ديده‌دار * كه اى بيهشان نيست جانتان « 1 » به كار

دشخوار و دشوار -

[ هر دو بضم دال ] ضد آسان باشد . مثالش ناصر خسرو گويد « 2 » : بيت « 2 »
گر آسانى همىبايدت فردا * مگير از بهر دنيا كار دشخوار

دبير

- نويسنده . او را پناغ نيز گويند . مثالش حكيم عنصرى گويد : بيت « 2 »
ببوسه دادن نامش بمدح در عنوان * فرو دود بصر از ديده سوى دست دبير

دريابار

- در شرفنامه بمعنى درياى بزرگ و نيز نام شهرى آمده و در نسخهء ميرزا بمعنى ولايتها آمده كه بر كنار دريا باشد .

دى به مهر

- [ بفتح دال و كسر باى موحده و ميم ] پانزدهم روز از ماه را گويند « 21 » . مثالش مسعود سعد گويد : بيت
دى بمهرست مهربانى كن * كز همه چيز مهربانى به

دردور -

[ بضم دال اول و دوم و راى اول نيز مهمله و ساكن ] گرداب غرق كننده « 22 » باشد . مثالش 2 بو الفرج رونى گويد : بيت
گرد باد سراب كينش را * تا فلك « 3 » باژگونه در دورست

ديوخار

- همان خفچه كه مرقوم شد يعنى درختى كه به عربى عوسج گويند [ به وزن كوسج ] و آن را سپيد خار نيز گويند .

دوچار

- ملاقات و رسيدن دو كس با يكديگر ناگاه . مثالش عطار گويد : بيت
كدام صدر اجل ديده‌اى كه با او هم * اجل نخورد دو چارى درين سه پنج سرا

و دو چهار

نيز گويند .

ديدار

- روى نمودن باشد . مثالش شهنامه : بيت
اگر هست خود جاى گفتار نيست * و ليكن شنيدن چو ديدار نيست
كذا فى التحفه اما بمعنى اين بيت ديدن مناسبت بيشتر دارد كه روى نمودن و صاحب فرهنگ بمعنى باصره و قوت بينائى آورده و به اين بيت قطران تمسك نموده : « 4 »
هامش
( 1 ) « س » : جانتا . ( 2 ) كلمه در « س » نيست . ( 3 ) بجز « ن » : ابد . ( 4 ) در « ن » آمده است : و در فرهنگ بمعنى بينائى و قوت باصره نيز آمده . مثالش حكيم سنائى فرمايد : بيتز ديدارت نپوشيدست ديدار * ببين ديدار اگر ديدار دارى( 21 ) در برهان بمعنى نامى از نامهاى الهى و نام فرشته‌اى نيز هست . ( 22 ) كلمه عربيست .