ايرانيان و تورانيان در آن واقع شده . مثالش شهنامه :
نظم « 1 »
چو گودرز نزديك ريبد رسيد * برابر سپه را فرود آوريد
رپود و رپد
- [ هر دو بباى فارسى ، اول به وزن عمود و دوم به وزن نمد ] در نسخهء ميرزا گياهى باشد كه چرنده را مست كند .
و اول بباى تازى فعل ماضى از ربودن باشد چنان كه شاعر گويد « 2 » :
بيت
دشنگى بشنگى و شوخى خويش * ربود آن بت شنگ را از برم
رسد « 3 »
- [ بفتحتين ] يعنى سزد و زيبد « 21 » شيخ سعدى گويد :
بيت
مر او را رسد كبريا و منى * كه ملكش قديمست و ذاتش غنى
رد
- [ بفتح راء ] دانا و بخرد باشد . مثالش عنصرى گويد :
شعر « 1 »
سخنور چو راى روان آورد * سخن بر زبان روان آورد
و بمعنى دلاور و بهادر نيز آورده در فرهنگ و به اين بيت فردوسى متمسك شده :
بيت
سياووش رد را برادر توئى * بگوهر ز سالار برتر توئى
و بخاطر اين ضعيف مىرسد كه اين بيت شاهد معنى اول نيز مىتواند باشد چه بمعنى دلاور در نسخ ديگر به نظر نرسيده .
ركيد
- [ بفتح راء و كسر كاف ] يعنى به خود از اندوه آهسته آهسته سخن گفت . مثالش شهنامه :
بيت
بگفت اين و تيغ از ميان بركشيد * ز خون سياوش فراوان ركيد
و به زاى فارسى « 22 » نيز آمده .
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است .
( 3 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است .
( 21 ) در برهان بمعنى حصه و رصدى كه ميان اصناف و رعايا قسمت مىشود و بهر كس چيزى مىرسد آمده است و رصد بصاد معرب آنست .
( 22 ) يعنى : ژكيد . و اين صحيح است .