بيت
ره انجام روحانى او دادمان * ره آورد شرعى فرستادمان
رزد « 1 »
- بسيار خواره را گويند « 21 » مثالش ابو شكور گويد :
بيت
ز ديدار خيزد همه آرزو * ز چشمت گويند رزد گلو
مع الذال
راود
- [ به وزن آمد ] زمين پر فراز و نشيب كه علف بسيار در آن رسته باشد « 22 » . شهنامه .
بيت
فسيله « 2 » بر او دهمى داشتى * شب و روز بر دشت نگذاشتى
راد
- يعنى سخى و جوانمرد « 23 » . مثالش شمسى فخرى گويد :
بيت
بعدل و داد بسى ديد در جهان شاهان * نديد چون او چشم سپهر عادل و راد
رندد
- [ به وزن خندد ] يعنى تراشد . مثالش انورى گويد :
شعر « 3 »
بسفالى از ان فرو رندد * پس چو زنار بر ميان بندد
و بمعنى خرامد نيز آمده . مؤيد اين معنى مولوى معنوى گويد :
بيت
گرفتار كمنديد كزان هيچ امان نيست * مييچيد و مسيجيد « 4 » و بر استيز مرنديد
رنگ برآرد
- يعنى خجل كند . مثالش هم او گويد « 24 » :
بيت
باغ وجود از بهار عدل تو چونانك « 5 » * رنگ برآرد نگار خانهء چين را
رنگآرد
- يعنى شرمنده و خجل شود چنان كه عميد لويكى گويد « 6 » :
[ بيت ]
نه عجب گر « 7 » پس هزاران سال * روح آزش « 8 » ز شرم رنگ آرد
هامش
( 1 ) « ن » : رژد .
( 2 ) « س » « الف » : قبيله . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 3 ) كلمه از « ن » است .
( 4 ) « ب » : مسيحيد ؟ ( سيجيدن يعنى مهيا كردن ) .
( 5 ) « ب » : چونان ؛ « الف » : چونان كه .
( 6 ) اين جمله و شعر بعد آن را « الف » در حاشيه آورده است .
( 7 ) « ب » : كز .
( 8 ) « س » : آرش .
( 21 ) رژد نيز به اين معنى است .
( 22 ) در برهان است كه معنى ناصافى و تيرگى آب را هم گفتهاند .
( 23 ) معنى شجاع و دلاور و حكيم و دانشمند و سخنگوى و سخنگزار و قصهخوان نيز دارد .
( 24 ) يعنى : مولوى .