بيت « 1 »
سگ من گرگ راهبند منست * بلكه قصاب گوسپند منست
رند
- [ بفتح راء ] آنچه در وقت رنده كردن از چوب ريزد . مثالش تحفة العراقين :
بيت
رندى كه ز رندهام « 21 » برآيد * بر عارض حور زلف شايد
و ديگر امر به رنديدن نيز آيد ، چنان كه حكيم « 2 » انورى « 3 » گويد :
شعر « 2 »
روزگارت جگر نخواهد داد * خصم گو روز و شب جگر ميرند
و شيخ عطار « 4 » نيز مىفرمايد :
بيت
آنكه جگر گوشه اوست در جگرش آب نيست * گر جگرت خون گرفت هم جگر خويش رند
« 22 » و بمعنى اسم فاعل نيز آيد يعنى تراشنده ، چنان كه ابن يمين گويد :
بيت « 1 »
خون جگرم بر رخ چون مىنچكد هر دم * چون دلبر عيارم شوخى است جگر رندى
و بمعنى خرامنده نيز آمده « 23 » .
ره نورد
- يعنى رونده كه بتندى رود يعنى گويى « 5 » راه را درهم مىنوردد و مىپيچد « 24 » .
مثالش شهنامه :
بيت « 2 »
چرانندهء كرگس اندر نبرد « 6 » * چمانندهء چرمهء ره نورد
ره آورد « 7 »
- يعنى تحفه كه مسافر بعد از آمدن از سفر به جهت دوستان فرستد و سوغات و ارمغانى نيز گويند ( 5 ) مثالش شيخ نظامى گويد :
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) « ب » : عطار .
( 4 ) « ب » : انورى .
( 5 ) « س » : گوى .
( 6 ) « س » : نورد .
( 7 ) « الف » « ب » : راه آورد .
( 21 ) در برهان بمعنى حرف و سخن و دست افزارى كه درودگران بدان چوب و تخته تراشند ( رنده )
( 22 ) و بمعنى خوشبو و خوشگوار و بمعنى گرد و غبار و بمعنى مورد يا درخت غار و بمعنى ربودن و دزديدن و هر چيز ز مخت همچو مازو و هليله و پوست انار و امثال آن نيز آمده .
( 23 ) در برهان معنى اسب و هر چيز كه راه را درهم نورد و پيچد و كنايه از گدا و گدايى كننده هم هست .
( 24 ) برهان گويد : راه آور نيز به اين معنى است .