خرشه
- [ به وزن عرشه ] همان خرخشهء « 1 » مرقوم و خرخسه نيز « 2 » گويند .
خورنه
- [ به وزن خورنده ] بمعنى پيشگاه باشد و خورنق معرب آن است و در فرهنگ خورنگاه و خورنگه نيز به اين معنى است .
خيشخانه
- بمعنى خانهء نى بست باشد در نسخهء ميرزا و در مؤيد الفضلا خانهاى باشد كه از جامهء خيش « 3 » سازند دفع گرما را و در يكى از نسخ مسطور است كه خيشخانه خانهاى باشد از چوب كه ديوار آن را « 4 » از بيخ گياهى خوشبو * « 5 » برآورند و سقايان از بيرون آب بر آن پاشند و از اندرون باد زنند دفع گرما را و در هند بسيار باشد « 21 » .
مثالش حكيم خاقانى فرمايد :
بيت
از گلاب ژاله و كافور صبحش در سموم * خيشخانهء كسرى و سرداب خاقان ديدهاند
خواجه
- خداوند خانه و شيخ و حاكم و بمعنى دل و روح نيز استعمال كنند « 22 » . مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت
خواجه مع القصه كه در بند ماست * گر چه خدا نيست خداوند ماست
خوالسته
- [ به لام و سين مهمله به وزن وابسته ] همان خوالستان كه گذشت يعنى ( 6 ) دوات « 7 » .
خونچه « 8 »
- [ بضم خا و فتح جيم فارسى ] در شرف نامه « 2 » بمعنى تاج خروس آمده كذا فى السامى و در فرهنگ بمعنى گلى است سرخ رنگ كه بوستان افروز نيز گويند و به جهت مشابهت بتاج خروس آن را نيز به اين نام خوانند « 23 » .
خازنه و خيازنه
- [ هر دو به زاى معجمه و نون اول به وزن آمده ، دوم به وزن نيامده ] بمعنى خواهر زن باشد كذا فى الشرفنامه .
خوشه
- معروف « 24 » و برج سنبله . مثال معنى اول شيخ سعدى گويد « 9 » :
خداوند خرمن زيان مىكند * كه با خوشهچين سرگران مىكند
و بمعنى اخير شيخ نظامى گويد :
بيت « 10 »
خوشه كز ان سنبلتر ساخته * سنبله را بر اسد انداخته
هامش
( 1 ) « س » : خرشه .
( 2 ) « س » خرخه و نيز نسخ ديگر خرخه ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 3 ) « ن » : جامه و خيش
( 4 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 5 ) « ن » : بمعنى .
( 7 ) « س » : دولت .
( 8 ) « س » « الف » خوجه ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 9 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است .
( 10 ) كلمه از « ن » است .
( 21 ) در برهان بمعنى پيراهن كتان و زر خالص نيز هست .
( 22 ) در برهان معنى كدخدا و معظم و مالدار و صاحب جمعيت و خدمتكارى كه آلت تناسلى او را بريده باشند نيز دارد .
( 23 ) يعنى : تاج خروس .
( 24 ) يعنى مجموعهء غلات و دانههاى حبوب و جز آن .