و بمعنى قبر نيز آمده و بمعنى يكى از جامههاى جنگ نيز آمده . مثال اين معنى تاج الدين على « 1 » صابر گويد :
بيت « 2 »
در جوشن خرپشته « 3 » شد ستند شمرها * كاين شاخ درختان همه با تيغ و « 4 » سنانند
ترسند كه شان خسته شود سينه بزخمى * در جوشن خرپشته « 5 » از آن گشته نهانند
و استاد فرخى نيز « 6 » گويد :
با جهانگير سنان تو بجان ايمن نيست * پوست از آن دارد چون جوشن خرپشته « 7 » نهنگ
خايسته « 8 »
- [ به وزن شايسته ] همان خائيدهء مرقوم بهر دو معنى « 21 » . مثالش شاه « 1 » ناصر خسرو گويد :
بيت
بر خوان ژاژ خاى منه هرگز * اين خوب قول پختهء خايسته
خره
- [ بفتح خا و راى مهمله ] گل ته جوى باشد كه خر و خرد نيز گويند مثالش حكيم سنائى فرمايد :
بيت
پل بود بر دو سوى آب سره * چون گذشتى از آن چه پل چه خره
و هر چه بالاى هم چينند نيز خره گويند چنان كه امير خسرو گويد :
بيت
بسكه بريدند سران سران « 9 » * شد خرهء سر ز سران خران
و بمعنى ثقل هر مغز كه روغن از آن گرفته باشند و كنجال نيز گويند آمده و خرما با كنجال و بادام و كنجد سرشته فقرا خورند « 22 » بسحاق گويد :
بيت « 2 »
لوزينه همان دم كه بپيچيد سر از ما * مادر عوض او خره خر ما بسرشتيم
خرده
- يعنى ريزه و شراره آتش و بمعنى نكته « 10 » نيز آمده در فرهنگ و بمعنى ريزه شاعر گويد :
بيت
ما بدين خرده سر فرو ناريم * ما ز تو « 11 » بيش از اين طمع داريم « 12 »
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است
( 2 ) كلمه در « س » نيست از « الف » است .
( 3 ) بجز « ب » جوشن و خرپشته
( 4 ) « س » واو ندارد .
( 5 ) همه جا جوشن و خرپشته . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 6 ) كلمه از « ب » است .
( 7 ) جوشن و خرپشته
( 8 ) خايشه .
( 9 ) « س » : سرد .
( 10 ) از اينجا تا علامت ستاره ( در صفحهء بعد ) را « الف » در حاشيه دارد .
( 11 ) « الف » : به تو .
( 12 ) در « ب » اين مصراع مقدم بر مصراع اولست .
( 21 ) يعنى بمعنى بدندان نرم كرده و بدندان نرم شده
( 22 ) در برهان معنى هجوم و ازدحام خلق كه از جائى بدشوارى گذرند نيز دارد .