و ديگر خود را گويند كه در روز حسرب بر سر گيرند . مثالش دقيقى گويد :
بيت
سيا و خشست پندارى ميان شهر و كوى اندر * فريدونست پندارى ميان درع و خوى اندر
و بمعنى عرق نيز آمده چنان كه « 1 » امير خسرو گويد :
بيت
ز اشقرش خوى در شتاب چكان * آتشى مىدويد آب « 2 » چكان
خيرى
- گل زرد و خوشبوى باشد و نيز رواق خانه را گويند اما معنى اول عربيست . بهر دو معنى شمس فخرى گويد :
بيت
زرد و خيرهست دشمنش ز ان رو * كرد نسبت خرد به او خيرى
پادشاهى كه هفت طاق سپهر * باشد از طارمش كمين خيرى
« 3 » و در فرهنگ بمعنى رنگ سرخ نيز آورده و به اين بيت حكيم مختارى مستشهد شده كه در صفت شمشير گفته :
بيت
هوا كحلى سلب گردد زمين خيرى لباس آيد * اگر از حلهء كحلى كنى در حرب عريانش *
خاى
- يعنى خاينده . مثالش خلاق المعانى گويد :
بيت
دندان لقمه خاى چو در كام من نماند * بهر غذاى من فلك از سر گرفت شير
و بمعنى امر بخائيدن نيز آمده .
خرناى
- كرناى باشد . « 21 » مثالش سيف « 4 » اسفرنگى گويد :
بيت
پاى كوبد سر پرچم چو زند راه بقا * چنگ شير علم و لحن سرود خرناى
خوالى
- [ به وزن قالى و نهالى ] بمعنى مطبخى و رود آب باشد در نسخهء ميرزا « 22 » .
خانى
- [ بكسر نون ] چشمه را گويند .
مثالش شيخ نظامى فرمايد :
بيت « 5 »
چشمهء آب زندگانى بود * آب كوثر نه آب خانى بود
هامش
( 1 ) اصل : چنانچه .
( 2 ) « س » : مىدويد و آب و .
( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 4 ) دو كلمه از « ن » است .
( 5 ) كلمه در « س » نيست .
( 21 ) در برهان بمعنى نام لحنى و سرودى از موسيقى نيز هست .
( 22 ) در برهان به وزن عالى بمعنى زيبا و مهنا باشد و طعام را نيز گويند .