بندار رازى تمسك نموده :
بيت « 1 »
دشمن آل على دانى كه كيست * آن پدر كشخان مادر خشنى است
كشخان ، ديوت باشد .
خدمتى
- بمعنى پيشكش مثالش حكيم انورى گويد :
بيت
مشكن « 2 » اگر جان كشم پيش سگت خدمتى * شير شكارى بسى آهوى لاغر شكست
خشاى
- [ بضم خا ] بمعنى خوش كننده باشد « 21 » .
كذا فى الفرهنگ و اين بيت نزارى را شاهد آورده :
بيت
شهريار شرق شمس الدين على * خسرو ظالمكش عاجز خشاى
و بخاطر اين ضعيف مىرسد كه خشاى مرخم بخشاى باشد ، چه بيت مرقوم [ را ] اين معنى انسب است .
خاكشى
- تخمى است دوائى كه بغايت ريزه و سرخ رنگ باشد « 3 » و آن تخم خوب گلانست ، كه قبل از اين مرقوم شد *
خوى
- [ بفتح خا و كسر واو ] آب « 4 » دهن باشد .
خازنى
- نام حكيمى بود دانا در كار حكمت « 22 » مثالش سيف الدين زبيرى گويد :
شعر « 5 »
اگر به حكم حساب سخاش كردندى * بساختندى جاماسب « 6 » و خازنى احكام
كذا فى الادات .
خشكناى
- [ بضم خاى و سكون شين معجمه و كاف فارسى ] ناى گلو باشد كه بتازيش حلقوم گويند . مثالش خواجه عميد لويكى گويد :
بيت
آه از ان ساعت كه از چنگ اجل در خشكناى * از سر تنگى نفس در پردهء خرخر شود
خوى
- [ بضم خا ] عادت و طبيعت باشد . مثالش مولوى مثنوى گويد :
بيت
من نديدم در جهان جست و جوى * هيچ اهليت به از خوى نكوى
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) « س » : مكشن .
( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 4 ) « س » : لب .
( 5 ) كلمه در « س » نيست .
( 6 ) « ن » : جاماس .
( 21 ) در برهان معنى خوش آينده نيز دارد .
( 22 ) در حاشيهء برهان آمده كه : خازن يا خازنى مكنى بابو جعفر از دانشمندان قرن ششم است و در حساب و هندسه و تسيير و ارصاد عالم بوده .