خرقه
- پر پهن باشد كه به عربى بقلة الحمقاء و فرفخ خوانند .
خرزه
- [ به وزن هرزه ] ذكر باشد . حكيم انورى گويد :
بيت « 1 »
زندگانى خرزة قاضى * باد چندانكه او شود راضى
خجسته
- يعنى مبارك و ميمون مثالش حكيم « 2 » عنصرى « 3 » گويد :
بيت
خلاف كردن او سخت ناخجسته بود * مكن خلاف و دل از ناخجستگى « 4 » برهان
و نيز يكى از گلها را گويند كه به عربى يمنه خوانند [ بضم ياى حطى و فتح نون ] « 21 » مثالش شيخ نظامى فرمايد :
بيت « 1 »
درون خرگه از بوى خجسته * بخور و عود و عنبر كله بسته
و مسعود سعد نيز گويد :
بيت « 1 »
از ان خجسته و شاهسپر غم هر دو شدند * يكى چو ديدهء چرخ و يكى چو چنگ عقاب
خراشيده
- يعنى ريش كرده و مجروح كرده . مثالش حكيم « 2 » اسدى فرمايد :
بيت
ز بس خون كه هر سوى پاشيده بود * زمين همچو روى « 5 » خراشيده بود
خفته
- يعنى خوابيده و خميده « 22 » .
خرپشته « 6 »
- يعنى پشتهاى كه ميانش تند باشد و اطرافش پست . و طاق ايوان را نيز گويند .
شيخ نظامى گويد :
بيت « 2 »
ز خرپشتهء آسمان در گذشت * زمين و زمان را ورق در نوشت
و بمعنى خيمه نيز آمده و اين بيت سنائى مؤيد اين معنى است :
بيت « 2 »
تا در مقام امنى خرپشته را فروزن * چون وقت كوچت آيد نائى دمنده بايد « 7 »
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست از « الف » است .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) « ن » : نورى
( 4 ) بجز « ن » و « ب » : خلاف دل ناخجستگى .
( 5 ) « س » : زمينى همه روى ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 6 ) « س » : خرپسته .
( 7 ) « ب » : نالى دميد بايد .
( 21 ) در برهان هم معنى يمنه و هم معنى گل هميشه بهار دارد .
( 22 ) در برهان معنى چاليك يعنى الك و دولك بازى نيز دارد .