بيت « 2 »
و آنكه را پادشه بيندازد * كسش از خيلخانه ننوازد
خبيوه « 1 » و خبيره
- [ اول بواو و دوم به راى مهمله هر دو به وزن كبيره ] بمعنى جمع حساب باشد و در زفانگو يا خبيره را بمعنى تودهء ريگ آورده و در نسخهء ميرزا بمعنى جمع شده و بسيجيده « 2 » نيز آمده كه جبيره [ بجيم ] نيز گويند .
خجاره
- [ بجيم و راى مهمله . به وزن شماره ] بمعنى اندك باشد و [ بفتح خاء ] نيز آمده كذا فى ادات - الفضلا . « 21 »
خوازه
- [ به وزن غازه ] كوشكى باشد كه از اسپر غمها سازند . مثالش حكيم عنصرى گويد :
بيت « 2 »
منظر او بلند چون خوازه * هر يكى زو بزينت تازه
و در تحفه بمعنى قبهاى باشد كه در عروسىها بندند از جهت شادى و [ بفتح واو ] نيز آمده چنان كه « 4 » حكيم سوزنى گويد :
بيت « 2 »
گر با تو ز خانه سوى كوى آيم * بندند خوازهها و آذينها
و در فرهنگ بمعنى چوببندى كه به جهت عمارت و غيره كنند آمده « 5 » و [ به وزن غازه ] بمعنى خواهش نيز آمده « 22 » . مثال اين معنى مولوى مثنوى گويد :
شعر
مير سيدش از سوى هر « 6 » مهترى * بهر دختر دمبدم خوازهگرى
خاگينه
- همان خايهريز مرقوم يعنى مطبوخى از تخم مرغ و روغن و بقول « 23 » .
مثالش بسحاق اطعمه :
( بيت )
يا درون پر سازمش از قيمه و داروى گرم * يا ز خاگينه برون در سيم و « 7 » در زر گيرمش *
خودخروه
- بستان افروز . مثالش شمس فخرى فرمايد :
شعر « 2 »
گر ز فيض دست او بارد سحاب * لعل و زر رويد بجاى خود خروه
هامش
( 1 ) « س » خبيو .
( 2 ) « ن » : بسيجنده .
( 3 ) كلمه در « س » نيست .
( 4 ) اصل : چنانچه .
( 5 ) كلمه از « ب » است .
( 6 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 7 ) « س » : مه .
( 8 ) در « س » : واو نيست .
( 21 ) در برهان بمعنى تمسخر و مسخرگى هم هست .
( 22 ) در برهان معنى آفرين نيز دارد .
( 23 ) اين لغت در برهان نيست .