تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩
بيت « 2 »
و آنكه را پادشه بيندازد * كسش از خيلخانه ننوازد

خبيوه « 1 » و خبيره

- [ اول بواو و دوم به راى مهمله هر دو به وزن كبيره ] بمعنى جمع حساب باشد و در زفانگو يا خبيره را بمعنى تودهء ريگ آورده و در نسخهء ميرزا بمعنى جمع شده و بسيجيده « 2 » نيز آمده كه جبيره [ بجيم ] نيز گويند .

خجاره

- [ بجيم و راى مهمله . به وزن شماره ] بمعنى اندك باشد و [ بفتح خاء ] نيز آمده كذا فى ادات - الفضلا . « 21 »

خوازه

- [ به وزن غازه ] كوشكى باشد كه از اسپر غمها سازند . مثالش حكيم عنصرى گويد : بيت « 2 »
منظر او بلند چون خوازه * هر يكى زو بزينت تازه
و در تحفه بمعنى قبه‌اى باشد كه در عروسىها بندند از جهت شادى و [ بفتح واو ] نيز آمده چنان كه « 4 » حكيم سوزنى گويد : بيت « 2 »
گر با تو ز خانه سوى كوى آيم * بندند خوازه‌ها و آذينها
و در فرهنگ بمعنى چوب‌بندى كه به جهت عمارت و غيره كنند آمده « 5 » و [ به وزن غازه ] بمعنى خواهش نيز آمده « 22 » . مثال اين معنى مولوى مثنوى گويد : شعر
مير سيدش از سوى هر « 6 » مهترى * بهر دختر دمبدم خوازه‌گرى

خاگينه

- همان خايه‌ريز مرقوم يعنى مطبوخى از تخم مرغ و روغن و بقول « 23 » . مثالش بسحاق اطعمه : ( بيت )
يا درون پر سازمش از قيمه و داروى گرم * يا ز خاگينه برون در سيم و « 7 » در زر گيرمش *

خودخروه

- بستان افروز . مثالش شمس فخرى فرمايد : شعر « 2 »
گر ز فيض دست او بارد سحاب * لعل و زر رويد بجاى خود خروه
هامش
( 1 ) « س » خبيو . ( 2 ) « ن » : بسيجنده . ( 3 ) كلمه در « س » نيست . ( 4 ) اصل : چنانچه . ( 5 ) كلمه از « ب » است . ( 6 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 7 ) « س » : مه . ( 8 ) در « س » : واو نيست . ( 21 ) در برهان بمعنى تمسخر و مسخرگى هم هست . ( 22 ) در برهان معنى آفرين نيز دارد . ( 23 ) اين لغت در برهان نيست .