تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧

خركوف

- در فرهنگ بوم بزرگ باشد . مثالش امير قاسم انوارى گويد : بيت
عاشق كه سمندر نبود خر كوفست * صوفى كه قلندر نبود موقوفست
زاهد كه نه پارسا بود نامردست * رندى كه نه شاهديش باشد بوفست « 1 »

مع القاف

خفچاق

- [ با سوم فارسى « 2 » ] نام بيابانى - و اصلى است مر تركان « 3 » را كه ايشان را خفچاقان نيز گويند . مثالش حكيم خاقانى گويد : شعر
ز بسكه ريخت از اين پيش خون خفچاقان * بهندوى گهرى چون پرند چين براق
عجب مدار كه از روح ناميه پس ازين * بجاى سبزه ز گل بردمد سر خفچاق
و ايشان منسوب بحسن باشند چنان كه « 4 » مؤيد اين معنى شهاب الدين محمد بن رشيد گويد :
باد صبا ز كلهء فيروزگون باغ * چندين هزار لعبت خفچاق مىكشد
گلها شدند گويى « 5 » در لعب جفت و طاق * كاين جفت مىنمايد و آن طاق مىكشد

خفرق

- [ به فاء و راى مهمله به وزن احمق ] بمعنى زشت و بدخوى و نگون‌بخت آمده « 21 » . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت
ازين خفرقى ، موى كاليده‌اى * بدى سر كه بر روى ماليده‌اى
هر سه معنى از اين بيت مستنبط مىشود . كذا فى تحفة السعادة .

مع الكاف

خبك

- خفه كردن باشد « 22 » . مثالش شمس فخرى گويد : بيت
بعهد عدل تو دزدان معذب خفه‌اند * خنك كسى كه بود ايمن از عذاب خبك

خباك

- چار ديوار سرگشاده كه شبانان گوسفندان در آن كنند . مثالش استاد دقيقى گويد : بيت
خدنگش بيشه بر شيران كند تنگ * كمندش دشت بر گوران خباكا
و در نسخهء حسين وفائى بمعنى حظيره و مسجد نيز آمده و [ به باى فارسى « 23 » ] آمده در « 6 » فرهنگ .
هامش
( 1 ) اصل : يوفست . ( متن تصحيح قياسيست ) و بوف نيز معنى كوف دارد يعنى جغد . ( 2 ) « ب » : بفاء و جيم فارسى به وزن اخلاق . ( 3 ) « ب » بيابانيست و نام طايفه‌اى از تركان . ( 4 ) اصل . چنانچه . ( 5 ) « س » « الف » گوى . ( متن از « ب » است ) . ( 6 ) « س » « الف » : و در . ( متن از « ب » است ) . ( 21 ) اين لغت در برهان نيست . ( 22 ) در برهانست كه : خفه و خفه كردن است و بمعنى گلو گرفتن نيز هست . ( 23 ) يعنى : خپاك .