خويش را همجنس « 1 » خاقانى شمارند از سخن * پارگين را ابر نيسانى شمارند از سخا
و ديگر بمعنى قرابت باشد « 21 » چنان كه « 2 » حكيم سنائى گويد :
بيت
با هر كه نشينى اگرت خويش بود * آن بر دل من ز مرگ من بيش بود
من خود دانم كز تو خطايى نايد * اما دل عاشقان بدانديش بود
خاركش
- [ به سكون راى مهمله و ضم كاف ] سر موزه و خركش نيز گويند و به عربى جرموق گويند . و [ بفتح كاف ] معروف « 22 » و نيز كسى كه سرود خاركش به او منسوب است « 23 » . مثال اين معنى شيخ عطار گويد :
بيت
بلبلى شوريده مىگرديد خوش * پيش گل مىگفت راه خاركش
خواجهتاش
- غلامان يك خواجه يكديگر را خواجه تاش گويند . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
من و تو هر دو خواجهتاشانيم * بندهء بارگاه سلطانيم « 3 »
و در نسخهء ميرزا بمعنى خداوند خانه نيز آمده .
خروش
- فرياد و بانگ با گريه و بىگريه را نيز گويند . مثالش شيخ سعدى فرمايد :
بيت
چنان خسپ كايد فغانت به گوش * اگر ناتوانى بر آرد خروش
و بمعنى امر بفرياد و بانگ كردن نيز آمده مثال اين معنى و معنى اول هم « 24 » او گويد « 4 » :
بداور خروش اى « 5 » خداوند هوش * نه از دست داور بر آور خروش
خيلتاش
- يعنى لشكر و سپاهى كه از يك خيل باشند . مثالش « 6 » منوچهرى گويد :
بيت
دل بازده بخوشى ورنه ز درگه شه * فردات خيلتاشى ترك آورم به يارى « 7 »
خليش
- [ بكسر « 8 » خاء و لام و سكون ياء ] خلاب تيره كه پاى از آن بدشوارى توان كشيد . كذا فى الادات « 25 » .
هامش
( 1 ) « س » : هم مثل .
( 2 ) اصل چنانچه .
( 3 ) اين مصراع در « س » تكرار شده است .
( 4 ) جملهء اخير و شعر پس از آن از « ب » است اما به اين معنى در برهان نيست .
( 5 ) اصل : اين . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 6 ) كلمه از « ب » است .
( 7 ) در ديوان منوچهرى : تتارى .
( 8 ) « ب » : بفتح .
( 21 ) در برهان بمعنى قلبه و گاو آهن و خوب و نيك و وجود نقيض عدم و نوعى از بافتهء كتان نيز هست .
( 22 ) يعنى كسى كه خار بكشد . خار كن .
( 23 ) در برهان معنى نوايى و صوتى از موسيقى نيز دارد .
( 24 ) يعنى : سعدى .
( 25 ) در برهان معنى شور و آشوب و مشغله نيز دارد .