خيرهكش
- [ بضم كاف ] يعنى ضعيف كش و سركش . مثال شيخ سعدى گويد :
بيت
گهش جنگ با حاكم خيره كش * گه از بخت برگشته رويش ترش
كذا فى المؤيد اما بخاطر مىرسد كه چون خيره بمعنى بىسبب و هرزه باشد اگر خيرهكش را بمعنى بىسبب كش قرار دهيم بهترست چه خيره بمعنى ضعيف جائى به نظر نرسيده . « 21 »
خاش و خش
- بمعنى ريزبيز باشد و در يكى از نسخ بمعنى قماش ريزه بود و بمعنى خس و خاشاك نيز آمده . مثالش شاعر گويد :
بيت
زهر خاشهاى خويشتن پرورد * بجز خاش وى را چه اندر خورد
و ابو حفص سغدى « 1 » خاش را بمعنى خاييدن آورده خواه از انسان و خواه از حيوان و به اين بيت استاد رودكى متمسك شده :
بيت
نشست و سخن را همى خاش زد * ز آب دهن كوه را شاش زد
مع الطاء
خربط
- بط بزرگ باشد . مثالش « 2 » انورى گويد :
بيت
از عقاب و پوستينش گر نگوئى به بود * گرچه در دريا تواند كرد خربط گازرى
و در نسخهء وفائى بمعنى ابله و نادان آمده و اين بيت حكيم انورى مؤيد قول اوست :
بيت
بنده با مست و خربطست امروز * همچو خر در خلاب افتاده
و در فرهنگ خربت [ به تاى دو نقطه ] آورده « 22 » .
مع الفاء
خف
- [ بفتح « 3 » خاء ] ركوى سوخته كه به جهت آتش ترتيب دهند . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
آتش زنه و سنگ شبانان شما را * از اطلس افلاك دهد چرخ برين خف
و بمعنى آن گياهى نيك نرم كه آتش زود در آن گيرد و بر زبر « 4 » سنگ آتش نهاده چخماخ زنند تا آتش در آن گيرد نيز آمده « 23 » . مثال اين معنى استاد مختارى « 5 » گويد :
بيت
نازك بر نرم تو خفست و دلم آتش * دارند نگه ز آتش افروخته خف را
هامش
( 1 ) « الف » « س » : سفدى ؛ « ب » « ن » : سعدى . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) « س » الف : يعنى . ( متن از « غ » و « ب » و « ن » است ) .
( 4 ) « ب » در زير .
( 5 ) « ب » : فرخى .
( 21 ) در برهان معنى معشوق نيز دارد .
( 22 ) در برهان است كه خربطه بمعنى مسخره است .
( 23 ) برهان در اين معنى بفتح اول آورده است .