روى شير بندد . ايضا منه « 21 » . و در نسخ ديگر چربه [ بحذف الف ] نيز به نظر . رسيده « 1 » مثالش سراج الدين راجى گويد :
بيت
عسل و چربه بود و شكر و شير « 2 » * ميوههاى سپيد و جوز و پنير
و كاغذ تنك كه چرب كنند و بر صفحهء تصوير و خط گذارند و بقلم نقش آن بردارند نيز چربه گويند مثال اين معنى شاعر گويد :
شعر
به روى آن كاغذى كه خواهم سود * از پى چربه نيك خواهد بود
چرونده
- [ به راى مهمله و واو . به وزن شرمنده ] در نسخهء ميرزا بمعنى چراغپايه « 3 » باشد و در فرهنگ چيزى باشد كه چراغ در آن نهند تا باد نكشد و در مؤيد بمعنى چاره جوينده « 4 » و دونده « 5 » نيز آمده .
چلپاسه
- [ به لام و باى فارسى و سين مهمله به وزن تلواسه ] يكى از اجناس ضب كه سوسمار باشد و آن كوچكترين ضبهاست « 22 » .
چمچرغه
- [ بفتح جيم و غين معجمه و سكون ميم و راى مهمله و ضم جيم فارسى ] جنسى از تازيانه باشد در نسخهء ميرزا اما در ادات الفضلا بمعنى رشتهء تازيانه آمده .
چميده
- يعنى بناز و تكبر خراميده . انورى گويد :
بيت
تو در چمن باغ وزارت بتماشا * چون آب خراميده و چون سرو چميده
و بمعنى اندوخته نيز آمده « 23 » چنان كه استاد فرخى گويد :
بيت
جهان و مال جهان سر بسر چميدهء تست * بشهريارى و پيروزى آن چميده بچر
و هم او فرمايد « 24 » :
نهادهء ملكان را بكام خود برگير * چميدهء ملكان را بايمنى « 6 » توبچر
چشته
- [ بفتح جيم و تاء و سكون شين معجمه ] بمعنى طعمه باشد « 25 » .
چشمه
- معروف « 26 » و نيز سوزن و جوال دوز باشد . مثال اين معنى شمس فخرى گويد :
بيت
بود چو چشمهء سوزن به چشم اعدايت * ز بس بلا و محن عالمى بدين فرخا
و مولوى معنوى نيز گويد :
بيت
بنه سر گر « 7 » نمىگنجى كه اندر چشمهء سوزن * اگر رشته نمىگنجد از ان باشد كه سر دارد
چوژه
- [ به زاى فارسى به وزن روزه ] فرخ را گويند كه بچهء مرغ باشد . و نيز آن شكاف كمر
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست .
( 2 ) « س » : شيرين .
( 3 ) « ن » : چراغپا .
( 4 ) « ن » : جوينده .
( 5 ) كلمه از « ن » است .
( 6 ) « س » : به اين معنى .
( 7 ) « س » : كو .
( 21 ) يعنى از نسخهء ميرزا .
( 22 ) در برهان است كه حربا را نيز گويند .
( 23 ) در برهان اين معنى نيست و معنى خم شده را افزوده است .
( 24 ) يعنى : فرخى .
( 25 ) در برهان بمعنى طعام اندك قيز هست .
( 26 ) يعنى جايى از زمين كه از آنجا آب جوشد و روان شود .