چوناه
- [ به وزن كوتاه ] بمعنى همچنين باشد .
مثالش استاد ابو الفرج گويد :
بيت
دم زده كژدم نديدى در عمل * اژدها در حرب او چوناه بود « 1 »
چلچله
- [ بكسر جيم اول و دوم و به دو لام ] غليواژ باشد . « 21 » شاه قاسم فرمايد :
بيت « 2 »
چل چله بگرفت عابد ره نيافت * چلچله صد بار به زان چل چله
و در مؤيد الفضلا مسطورست كه اين لغت كه در هيچ فرهنگ به نظر نرسيده و اما از افواه و السنه بمعنى كشف مسموع و بيت مرقوم نيز به اين معنى انسب است .
چراغبره
- [ بفتح باء و راى مهمله ] و چراغواره هر دو بمعنى چيزى باشد كه چراغ در آن نهند تا باد چراغ را نكشد و به عربى مشكوة خوانند . مثال چراغواره را حكيم انورى فرمايد :
بيت
بادا چراغوارهء فراش جاه تو * تا هيچ « 2 » در فتيلهء خورشيد روغن است
چفته
- [ به وزن هفته ] سر گوسفند بريان باشد .
مثالش شيخ نظامى گويد :
شعر
بفرمود تا مطبخى در نهفت * نهد چفته و آن را كند خاك خفت
و در فرهنگ بمعنى خميده باشد « 22 » . مثالش اخسيكتى گويد « 3 » :
شعر
اى بسا شب كه تو در حجره و من تا بسحر * از قد چفتهء خود حلقهء در ساختهام
چغامه
- [ بغين معجمه ] به وزن و معنى چكامهء مرقوم « 23 » .
چغريده
- [ بغين معجمه و راى و دال مهملتين ] به وزن و معنى ترسيده « 4 » و التفات كرده باشد . بمعنى اول [ به زاى معجمه « 5 » ] نيز آمده .
چاچله
- [ بفتح جيم دوم و لام ] پا افزار باشد . مسعود سعد گويد :
بيت
كبر كردندى همه ، بر كتفهانه كوردين * صدر جستندى همه ، در پايهانه « 6 » چاچله
« 24 » و فلكى شيروانى نيز گويد :
بيت
بسكه كند به چشم و سر بر در و درگه تو بر * صاحب چاچ و كاشغر خدمت كفش « 7 » و چاچله
و عنصرى گويد « 8 » :
شعر
گرفتم بجايى رسيدى بمال * كه زرين كنى سندل و چاچله
هامش
( 1 ) « ن » « ب » : باد .
( 2 ) « س » : هج .
( 3 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است .
( 4 ) « س » : ترسنده ؛ « ب » پرسيده .
( 5 ) « س » « الف » : راى .
( 6 ) « س » : پانها .
( 7 ) كلمه در « س » نيست .
( 8 ) جمله و شعر بعد از « غ » است .
( 21 ) در برهان معنى سنگپشت نيز دارد و در اصطلاح امروز پرستو را گويند .
( 22 ) در برهان معنى بهتان و تهمت و برابر و قرين و چوببندى تاك انگور و امثال آن و الك و مقلاة و طاق ايوان نيز دارد .
( 23 ) در برهان معنى سخن نيز دارد .
( 24 ) كوردين جامهء پشمى .