تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨

چامه

- شعر باشد . مثالش شهنامه : بيت
بزد دست و طنبور را برگرفت * سرائيدن چامه اندر گرفت
و يكى از استادان نيز گويد : بيت
جامه‌ها يافته از و شاعر * چون برو عرضه كرده يك چامه

چمچمه « 1 »

[ جيم دوم نيز فارسى به وزن دبدبه ] آواز پاى باشد در رفتن كذا فى الفرهنگ مثالش سوزنى گويد : شعر
گرد نعال و چمچمهء باد پوپگانت * خوش چون سماع و سرمه به گوش و بصر رسند .

چرده

- [ به وزن كرده ] و « 2 » چرزه [ بزاى معجمه ] پوست « 3 » بشره باشد . سيه چرده يعنى سيه پوست * شيخ سعدى گويد : بيت
سيه چرده ايرا يكى زشت خواند * جوابى بدادش كه حيران بماند
و در تحفة السعادة اسبى بود « 4 » كه برنگ بور بود مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت
بر آمد بر آن چردهء تيز پوى * كه در تندى از برق بر بود گوى
و از اين بيت مهر و مشترى معنى چيره و غالب ظاهر مىشود « 21 » : بيت
قران با مشترى و بدر كرده * بريشان گشته مستولى و چرده
و « 5 » در فرهنگ بمعنى رنگ و لون آورده و سياه چرده را « 6 » بمعنى سياه رنگ گفته .

چپچله « 7 »

- [ به باء و جيم دوم هر دو فارسى . به وزن مرحله ] يعنى كوهپارهء نرم كه كودكان بر آن لغزند و يكديگر را به زير كشند و به عربى زحلوفه خوانند . مثالش صاحب نصاب گويد : شعر
خارج ، برون . جمديخ وز حلوفه چپچله * داخل ، درون طبق ته و ضوضاست مشغله
و در فرهنگ بمعنى زمين پر گل كه پا بر آن لغزد و خلاب « 8 » نيز گويند « 22 » .

چراغله

- [ بكسر جيم و سكون غين معجمه و فتح لام ] در نسخهء ميرزا كرم شب تاب باشد . مثالش نيازى حجازى گويد : نظم
شب چراغك چراغله ، شب تاپ ، * كرمكى كو بود شب افروزان

چرابه

- [ به وزن قرابه ] چربى « 9 » باشد كه بر
هامش
( 1 ) اين لغت از « ب » است . ( 2 ) واو از « غ » و « ب » است . ( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) كلمه در « س » نيست : « ب » باشد . ( 5 ) از اينجا تا پايان مطلب را « الف » در حاشيه دارد . ( 6 ) « را » از « ب » است . ( 7 ) « س » : چجله . ( 8 ) « س » : خلاف . ( 9 ) « س » : چوپى . ( 21 ) يعنى در برهان نيست . ( 22 ) در برهان معنى ريسمانى كه در ايام عيد از جائى آويزند و كودكان در آن نشينند و در هوا آيند و روند نيز هست و گويد چنچله نيز به اين معنى است .