و بر خوردنى كه در آن هنگام خورند نيز اطلاق كنند . چنان كه « 1 » حكيم سنائى فرمايد :
بيت
گفت اندوه شام و محنت چاشت * در دلم حب و بغض كس نگذاشت
چنگالخوست
- يعنى چنگال « 21 » و هر چه در هم مالند .
چست
- نازك و زيبا و جلد « 2 » و چالاك و محكم را گويند . « 22 » مثالش مولوى مثنوى :
بيت
چابك و چست رو اندر ره عشق * مهره را از كف چستان بستان
ازين بيت معنى اول و دوم و سوم ظاهر مىشود ، بمعنى محكم امير خسرو گويد :
بيت
زنهار كه آن بند قبا چست مبنديد * كز ناز كيش بخيه بر اندام برآيد
چرخشت
- [ بفتح جيم و ضم خا و سكون شين معجمه ] « 23 » جايى كه انگور در آن شيره كنند و اين لغت را در حرف خاء « 24 » نيز آوردهاند « 3 » . مثالش استاد عسجدى گويد :
بيت
برخيز و بر افروز « 4 » هلا قبلهء زردشت * بنشين و « 5 » برافكن شكم قاقم بر پشت
من سرد نيابم « 6 » كه همى ز اتش هجران * آتشكده گشتست دل و ديده چو چرخشت
چفت
- [ بكسر جيم ] زنجير در را مىگويند و [ بفتح جيم ] در فرهنگ بمعنى تالار باشد و [ بضم جيم ] جامهء تنگ و چسبان باشد . و بمعنى چوبى كه در زير عمارت شكسته گذارند نيز آورده « 25 » .
مع الجيم الفارسى
چاچ
- نام شهرى در تركستان كه كمان چاچى به آن منسوبست . مثالش « 7 » شهنامه :
بيت
ستون كرد چپ و خم آورد راست * فغان از دل چرخ چاچى بخاست « 8 »
چرخ اينجا بمعنى كمان است « 26 » .
چچ
- [ بفتح ] غربال كه بدان غله بباد دهند تا پاك شود و آن چند چوب را كه پنجه مانند بر هم بندند و دستهء دراز بر آن نصب كنند و خرمن كوفته به آن بباد دهند نيز چچ گويند .
هامش
( 1 ) اصل : چنانچه .
( 2 ) در « س » كلمه در حاشيه بالاى سطرست .
( 3 ) بجز « ب » : آورده .
( 4 ) اصل : برافراز .
( متن تصحيح قياسيست ) .
( 5 ) در « س » واو نيست .
( 6 ) « س » « الف » « ب » : نيايم . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 7 ) كلمه از « ن » است .
( 8 ) در « ب » بجاى شعر شاهد متن آمده است .بماليد چاچى كمان را بدست * بچرم گوزن اندر آورد شه( 21 ) يعنى نان گرم و روغن و شيرينى در هم ماليده .
( 22 ) در برهان معانى : نوعى از پاى افزار و تنگ و چسبان كه مقابل گشاد باشد و هر چيز كه نيك و باندام در جايى نشيند .
( 23 ) در « ن » : چرخست نيز هست .
( 24 ) يعنى خرخشت . و در برهان كلمه معنى چرخى كه بدان شيرهء انگور و نيشكر گيرند و حوضى كه در آن انگور ريزند و لگد كنند تا شيرهء آن بر آيد دارد .
( 25 ) در برهان بفتح معنى چوب بندى كه تاك انگور و بيارهء كدو و امثال آن را بر بالاى آن اندازند ، نيز دارد .
( 26 ) در برهان چاچ معنى تودهء غلهء پاك كرده و از كاه جدا كرديده را نيز دارد كه آن را به عربى صبره خوانند .