قرى هرات نيز باشد « 1 » . و بمعنى غازه نيز آمده كه زنان روى بدان سرخ كنند . « 21 » *
جندرخانه
- [ بفتح جيم ] در فرهنگ بمعنى خانه باشد كه در آن رخوت گذارند . مثالش اين بيت مولوى آورده :
بيت
بر آمد عالم از صيقل چو جندرخانه شد گيتى * كه بشنيدند كو خواهد مليحان را فريبيدن
جاوه
- [ به وزن ساوه ] نام ولايتى است از دريا بار « 22 » .
جفته
- [ بفتح جيم و تا ] كج شده و خميده باشد . مثالش شاعر گويد :
بيت
دلم از آتش غم « 2 » تفته كردى * قدم از ياد محنت جفته كردى
و در مؤيد الفضلا بمعنى طاق بنا نيز آمده . مثال اين معنى سيف اسفرنگى گويد :
بيت
تا زند هر صبحدم شاه كواكب * جفتهء زرين برين قصر زبرجد
و بمعنى چوبهاى قوى كه به زمين فرو برند و بر آن چوبهاى باريك نصب كنند تا بر آن شاخهاى تاك را بيفكنند نيز آمده . مثال اين معنى نزارى قهستانى گويد :
بيت
هيهات اگر رقيب را بينم * آويخته همچو خوشه از جفته
و به اين معنى [ بجيم فارسى « 23 » ] نيز به نظر رسيده * « 24 » .
جلغوه « 3 »
- [ بفتح جيم و غين و واو ] نام جانوريست كه از پوست او پوستين كنند و بتازى غبب گويند [ بغين معجمه و باى موحده . به وزن رطب ] . « 25 »
جفته
- [ بضم جيم ] لگدى كه اسب اندازد .
مثالش حكيم خاقانى گويد :
نظم « 4 »
جفت طاق سپهر درشكند * جفتهيى كان تكاور اندازد
و بمعنى دو سرين مردم و غيره نيز به نظر رسيده « 26 » مثال اين معنى شيخ سعدى گويد « 5 » :
بيت
روى بر خاك و جفته بر افلاك * چون سرش رفت تا بخايه چه باك
جبيره
- [ به وزن كبيره ] بمعنى ساخته شدن و جمع شدن مردم به جهت كارى و مهمى باشد « 27 » .
مثالش شهنامه :
بيت
بفرمودشان تا جبيره شدند * سپاه و سپهبد « 6 » پذيره شدند
جراره
- [ بفتح جيم و تشديد راى مهملهء
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره * را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) « س » : يادتش غم .
( 3 ) « ب » : جلغوره .
( 4 ) كلمه از « ن » است .
( 5 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است .
( 6 ) « س » : سياه و سپيد ؛ « غ » : هزير ژيان را . . .
( 21 ) در برهان جغازه است و بمعنى ناف حيوانات و خصوصا ناف اسب و اشتر و گاو و گوسفند نيز هست .
( 22 ) در برهان معنى جانورى بسيار گزنده و كوچك و اندرون دهان نيز دارد .
( 23 ) يعنى : چفته .
( 24 ) در برهان بمعنى سقف خانه نيز هست .
( 25 ) اين لغت در برهان نيست .
( 26 ) در برهان معنى گره ريسمان نيز دارد .
( 27 ) در برهان به عربى معنى چوبها كه بر استخوان دست و پاى شكسته بندند نيز دارد .