تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
حكيم سنائى فرمايد : بيت
اوست بر تخت مملكت جاويد

جاود

- [ بحذف ياء ] به نظر رسيده .

جمشيد

- معروف « 21 » و آن مركب از جم و شيد باشد ، چه جم سلطان بزرگ باشد ، شيد آفتاب را گويند . و اين اسم را هرگاه با جام مذكور سازند مراد جمشيد باشد چنان كه « 1 » مسعود سعد سلمان « 2 » گويد : بيت
اى دلاراى روزن زندان * ديدگان را نعيم جاويدى
گر همى ديو بينم از تو رواست « 3 » * كه گذرگاه تخت جمشيدى

جرد

- [ بفتح جيم و راى مهمله ] در فرهنگ بمعنى زخم‌دار و مجروح باشد . مثالش كافى ظفر در مذمت استر : بيت
وحشى و خام و بد لگام و چموش « 4 » * جرد و سست و كند و نابينا

جراند « 5 »

- [ به راى مهمله به وزن دراند ] يعنى دندان را چنان بر هم زند كه از آن صدا آيد . مثالش شيخ آذرى گويد : بيت
مىجراند شغال دندان سخت * مىفتد مرغ از ان ز شاخ درخت
و بر هم زدن غير دندان را نيز گويند .

مع الراء

جدر

- [ به وزن صدر ] شتر چهار سالهء ماده باشد « 22 » . مثالش شمس فخرى گويد . بيت
وجود اشرف داراى دهر ابو اسحاق * شكوه مسند و ايوان و تخت و صدر بود
كجاست در همه عالم شهى كه همچون او * كمينه بخشش او صد هزار جدر بود
و استاد لامعى جرجانى گويد « 6 » : بيت
ماده يكى جدر بكردار بدر * پايش و گردنش بسال هلال
اما صاحب شرفنامه [ به ذال معجمه « 23 » ] آورده به همين معنى مذكور و گفته كه ديگر عددى باشد كه در نفس خود ضرب كنند و حسين وفائى [ به جيم فارسى و دال مهمله « 24 » ] آورده .

جنيور

- [ بفتح جيم و واو و كسر نون ] در نسخهء وفائى پل صراط باشد . مثالش عنصرى فرمايد : بيت
ترا هست محشر رسول حجاز * دهنده به پول جنيور جواز
و در نسخهء حليمى [ بتقديم ياء بر نون « 25 » آمده به وزن كينه‌ور ] و مثالش اين بيت اسدى آورده : بيت
سيه روى خيزد ز جرم گناه * سوى جينور پل نباشدش راه
هامش
( 1 ) اصل : چنانچه . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) « ب » ديو ببينم چه عجب ( 4 ) « س » « الف » : خموش . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 5 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است و در برهان نيز نيست . ( 6 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است . ( 21 ) مركب از جم و شيد . و شيد بمعنى روشن و درخشان است . واو در داستانهاى ايرانى يكى از بزرگترين پادشاهان پيشدادى است . ( 22 ) در برهان است كه جذر نيز به اين معنى است . ( 23 ) يعنى : جذر . ( 24 ) يعنى : چدر . ( 25 ) يعنى : جينور . ( اما كلمه در هر دو صورت مصحف « چينود » است ) .