شعر « 1 »
نزشره گنج و خواسته توزى * بل كزان وام سايلان توزى
و بمعنى كشى نيز آمده چنان كه حكيم انورى فرمايد :
بيت
فرزين بنهى در عرصه رستم را * آنجا كه بلعب اسب كين توزى
و بمعنى جمع كردن و ادا كردن و كشيدن نيز آمده .
بمعنى اول رضى الدين نيشابورى گويد :
بيت
رجا را ز انعام تو وام توزى * هنر را ز اكرام تو حق گزارى
و در فرهنگ مسطورست كه توزى جامه ايست منسوب به شهر توز كه در سر حد فارس قريب باهواز واقعست و آن را از كتان ببافند و مؤيد اين معنى مختارى فرمايد :
بيت
در آفتاب امن تو اكنون بكازرون * توزى رفو كنند بتأثير ماهتاب
و حكيم سنائى نيز مقوى اين گويد :
بيت
بند بندم همه بگشاد چو توزى از ماه « 2 » * تا تو بر تارك خورشيد ببستى قصبى
و كشتى را نيز گويند كه به عربى سفينه خوانند چنان كه « 3 » عميد لويكى « 4 » گويد :
شعر « 1 »
تا ابد ناهيد بر بط ساز را زين چند بيت « 5 » * در بن دندان مذاق شكر خوزى نشست
هر كه بر درگاه او كرد التجا ، رست از محن * ايمنست از موج دريا هر كه در توزى نشست
تركانى
- [ بضم تا ] در فرهنگ بمعنى فرجى باشد كه زنان ترك پوشند و به اين شعر شرف شفروه مستشهد شده :
بيت
چون رفت خبر سوى ملكشاه * حالى ز طرب كفن ببخشيد
تركان بموافقت در آمد « 6 » * تركانى و پيرهن ببخشيد
توبكى
- [ بضم تا و سكون باى موحده و كسر كاف ] درميست كه در قديم زده بودند و رايج بود . مثالش « 7 » استاد عماره فرمايد « 21 » :
بيت
با بر رحمت ماند هميشه دست امير * چگونه ابر كجا تو بكيش بارانست
تشى
- [ بفتح تا و كسر شين ] سيخول را گويند و آن خار پشتى باشد كه خار خود را بر هر كه زند هلاك كند و او را ز كاشه و ريكاشه و روباه تركى و سنكه « 8 » نيز گويند . « 22 » مثالش حكيم
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) اصل : از ما . ( متن تصحيح قياسيست )
( 3 ) اصل : چنانچه .
( 4 ) « س » : لومكى .
( 5 ) « ب » : بيت چند .
( 6 ) اينجا افتادگى نسخهء « الف » پايان مىيابد .
( 7 ) كلمه از « ب » و « ن » است .
( 8 ) كذا و ظاهرا : سكر .
( 21 ) در حاشيهء برهان مصحف توتكى گفته شده است . ( رجوع شود به حاشيهء برهان ) .
( 22 ) در برهان بكسر اول بمعنى مردم پر شپش است .