بيت
با من چو گل شكفته باشى « 1 » گه گه * گاهى باشى چو كارد با گوشت تبه
روزى همه آرى كنى و روزى نه * يكره صنما مرا بنه بر يك ره
تپانچه
- معروف و تپنچه و توانچه نيز گويند و به عربى لطمه گويند . مثالش حكيم سنائى گويد :
بيت
يك تپانچهء مرگ وزين « 2 » مردار خواران يك جهان * يك صداى صور وزين فرعون طبعان صد هزار
تتارچه « 3 »
- يكى از اسامى تيرها كه پيكان خاص دارد و در يكى از نسخ بمعنى تير پيكان پهن آمده .
تخمه
- [ بضم تا ] اصل و نسب باشد . مثالش شهنامه :
بيت
هشيوار و از « 4 » تخمهء گيوكان * كه از درد و سختى نگردد ز كان
و به اين معنى تخم نيز آمده . و نيز نام مرضى است در اسب . كذا فى الشرفنامه و در فرهنگ نوعى از بيمارى كه انواع مرغان را باشد خصوصا كبوتر را و بخاطر اين ضعيف مىرسد كه مرضى است كه مطلق حيوانات را بهم رسد حتى انسان را و آن از ناگوارى معده باشد و به عربى هيضه گويند و تخمه نيز به اين معنى عربيست .
تابخانه
- خانه كه در آن شيشه بندى بود كه هر چه در بيرون بود ديده شود و تاب در آن افتد . مثالش حكيم انورى گويد :
بيت
هر دو در تابخانهيى رفتيم * كه نبد آشنا « 5 » هواى رواق
كذا فى الشرفنامه و در نسخهء ميرزا آمده كه آن را جامخانه « 6 » نيز گويند و در فرهنگ تابخانه بمعنى خانهء زمستانى آورده كه تنور و بخارى داشته باشد و به اين بيت نزارى مستشهد شده :
بيت
چو تاب آتش مى در هواى آن پيچد * بتافت خانه از آن تابخانه شد نامش
تلوسه
- [ بلام و سين مهمله . به وزن وسوسه ] همان تلواسهء مرقوم . مثالش امير خسرو فرمايد :
بيت
كاخر روز آخرم آمد « 7 » چو روز * تلوسهء جان شودم سينه سوز
و ديگر بمعنى تيشه نيز آمده . « 21 »
تنده
- [ بنون و دال مهمله ] به وزن و معنى غنچه . كذا فى المؤيد « 22 » .
تفسه
- [ بضم تا و سكون فاء و فتح سين مهمله ] همان تاسهء مسطور باشد . كذا فى الشرفنامه و در فرهنگ بمعنى سياهى باشد كه بسبب سودا بر « 8 » روى پيدا شود .
تفسيله
- [ بفا و سين مهمله و لام . به وزن
هامش
( 1 ) « س » : باش . ( متن از « ب » است ) .
( 2 ) « س » : وين .
( 3 ) « س » ؛ نتارچه ، « ن » : بتارچه .
( 4 ) « س » : كز ؛ « ب » : وز . ( متن از « ن » است ) .
( 5 ) « ب » : آستان .
( 6 ) « س » : جامه خانه .
( 7 ) « ب » « ن » :
آيد .
( 8 ) « س » : در .
( 21 ) در برهان بضم اول و ثانى و بفتح اول بمعنى غلاف كارد و شمشير نيز هست و بفتح اول و ثانى غلاف خوشهء خرما و غلاف دانهء خرما .
( 22 ) در برهان بمعنى چيزيست كه مرتبهء اول از درخت سر زند و بعد از آن برگ از ميان آن بر آيد و بمعنى زنبور سرخ نيز هست . و تتر نيز گويد به اين معنى است .