تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
اسدى گويد : بيت
تو اين رو سوى پارسى چون كشى ( ؟ ) * يكى سنكه خوانند و ديگر تشى

تالكى

- [ به سكون لام و كسر كاف ] گشنيز كوهى باشد .

تخت طاقديسى

- نام نوائى است و لحنى از جملهء سى لحن بار بد « 21 » . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت
چو تخت طاقديسى ساز كردى * بهشت از طاقها در باز كردى

تى

- [ بكسر تاء « 1 » ] بمعنى تهى و خالى باشد . مثالش مولوى مثنوى گويد « 2 » : بيت « 3 »
آن يكى مردى است قوتش جمله درد * و ان دگر مردى ميان تى همچو گرد

تبشى

- [ بباى موحده . به وزن وحشى ] طبقى بود كه از مس و نقره و امثال آن سازند . مثالش احمد اطمعه گويد : شعر « 3 »
صحن مزعفر نهاد در طبق لاجورد * خادم صبح و ستد تبشى در عدن
و خواجوى كرمانى نيز گويد : بيت « 3 »
نرگس مشكين نفس « 3 » خوش نظر * تبشى و طاسك زده از سيم و زر

تواسى

- [ بكسر تا « 1 » ] گليم و فرش منقش . عبد القادر نائينى گويد : بيت « 3 »
فكندست فراش باد بهارى * تواسى الوان ابر كوه و كر در
كذا « 4 » فى الفرهنگ .

توتى

- به وزن و معنى طوطى كه معرب است و در فرهنگ بمعنى كشتى كه در عرب سفينه گويند نيز آمده .

تفنى « 5 »

- بفتح تا و سكون فا و كسر نون پردهء عنكبوت باشد .

توژى

- [ بضم تا و كسر زاى فارسى ] آن باشد كه اطفال هر يك چيزى بياورند و بر سر هم نهند يكديگر را ضيافتى سازند و توشى نيز گويند و به عربى توزيع خوانند .

تولى « 6 »

- پيى كه بر تير پيچند نزديك پيكانگاه و رنگ او سرخ نمايند . مثالش عنصرى گويد « 22 » : بيت
يكى گشته كمانش رازه و توز * يكى مر تير او را تولى و پر
هامش
( 1 ) « س » : بكسر . ( 2 ) كلمه از « ب » است . ( 3 ) كلمه از « الف » است . ( 4 ) « س » « ب » : و كذا . ( 5 ) « س » : تفتى . ( 6 ) اين لغت و معنى آن از « ب » است . ( 21 ) در برهان بمعنى نوائى از موسيقى و بمعنى تختى داراى چند طبقه با تصوير جميع كواكب و بروج منقوش كه از فريدون بخسرو پرويز رسيده بوده است نيز آمده . ( 22 ) اين لغت در برهان نيست .