اسدى گويد :
بيت
تو اين رو سوى پارسى چون كشى ( ؟ ) * يكى سنكه خوانند و ديگر تشى
تالكى
- [ به سكون لام و كسر كاف ] گشنيز كوهى باشد .
تخت طاقديسى
- نام نوائى است و لحنى از جملهء سى لحن بار بد « 21 » . مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت
چو تخت طاقديسى ساز كردى * بهشت از طاقها در باز كردى
تى
- [ بكسر تاء « 1 » ] بمعنى تهى و خالى باشد .
مثالش مولوى مثنوى گويد « 2 » :
بيت « 3 »
آن يكى مردى است قوتش جمله درد * و ان دگر مردى ميان تى همچو گرد
تبشى
- [ بباى موحده . به وزن وحشى ] طبقى بود كه از مس و نقره و امثال آن سازند . مثالش احمد اطمعه گويد :
شعر « 3 »
صحن مزعفر نهاد در طبق لاجورد * خادم صبح و ستد تبشى در عدن
و خواجوى كرمانى نيز گويد :
بيت « 3 »
نرگس مشكين نفس « 3 » خوش نظر * تبشى و طاسك زده از سيم و زر
تواسى
- [ بكسر تا « 1 » ] گليم و فرش منقش .
عبد القادر نائينى گويد :
بيت « 3 »
فكندست فراش باد بهارى * تواسى الوان ابر كوه و كر در
كذا « 4 » فى الفرهنگ .
توتى
- به وزن و معنى طوطى كه معرب است و در فرهنگ بمعنى كشتى كه در عرب سفينه گويند نيز آمده .
تفنى « 5 »
- بفتح تا و سكون فا و كسر نون پردهء عنكبوت باشد .
توژى
- [ بضم تا و كسر زاى فارسى ] آن باشد كه اطفال هر يك چيزى بياورند و بر سر هم نهند يكديگر را ضيافتى سازند و توشى نيز گويند و به عربى توزيع خوانند .
تولى « 6 »
- پيى كه بر تير پيچند نزديك پيكانگاه و رنگ او سرخ نمايند . مثالش عنصرى گويد « 22 » :
بيت
يكى گشته كمانش رازه و توز * يكى مر تير او را تولى و پر
هامش
( 1 ) « س » : بكسر .
( 2 ) كلمه از « ب » است .
( 3 ) كلمه از « الف » است .
( 4 ) « س » « ب » : و كذا .
( 5 ) « س » : تفتى .
( 6 ) اين لغت و معنى آن از « ب » است .
( 21 ) در برهان بمعنى نوائى از موسيقى و بمعنى تختى داراى چند طبقه با تصوير جميع كواكب و بروج منقوش كه از فريدون بخسرو پرويز رسيده بوده است نيز آمده .
( 22 ) اين لغت در برهان نيست .