آمده . « 21 »
تنبسه
- [ بنون و باى موحده . به وزن مدرسه ] قالى باشد و طنفسه معرب آنست .
تمنده
- [ به ميم . به وزن مدرسه ] كژ زبان باشد كه درست نتواند تكلم كرد و او را در تازى فافا گويند و تمده نيز آمده [ بحذف نون ] و در سامى فى الاسامى بمعنى شخصى آمده كه زبان او بفاء گردد و حرف دگر خوب نتواند گفت و در فرهنگ تلنده نيز آمده كه بجاى ميم لام باشد .
تفسيده
- [ بسين مهمله . به وزن رنجيده ] يعنى گرم شده . مثالش حكيم انورى فرمايد :
بيت
داغ فرمانش چو تفسيده شد از آتش بأس « 1 » * نسخهء اول از ان شانهء ايام گرفت
و تبسيده نيز گويند .
تنزده
- يعنى خاموش شده . مثالش شاعر گويد :
شعر
از بد و نيك خلايق تن زده * نفس بد فرماى را گردن زده
تتره
- [ بتاى قرشت و راى مهمله . به وزن قطره ] همان تتربو كه مرقوم شد بمعنى تمسخر و لاغ . مثالش سوزنى گويد :
شعر
ليكن كنم بار دگر ، كدبانوييها « 2 » بيشتر * گه زير باشم گه زبر ، بىريشخند و تترهاى
ترغازه « 3 »
- [ براى مهمله و معجمه و غين معجمه . به وزن دروازه ] در فرهنگ بمعنى غالب و كسى كه از روى غلبه حكمها كند آمده . مثالش مولوى مثنوى :
بيت
كه كنزا كنت مخفيا و قد احببت ان اعرف * براى جان مشتاقان بر غم نفس ترغازه « 3 »
توده
- در تحفه تل و پشته و خرمن غله و غيره نيز باشد . « 22 » مثالش شيخ سعدى گويد بمعنى دوم :
بيت
يكى غله مرداد مه توده كرد * ز تيمار آن خاطر آسوده كرد
تله
- دام باشد از هر نوع كه باشد . مثالش ابن يمين گويد :
بيت
نفس نفيس او نشود خاضع فلك * سيمرغ را كسى نفكندست در تله
و در نسخهء حليمى بمعنى جايى كه چاروا بندند و او تو كه بر جامه نهند نيز آمده . « 23 »
تاه و ته و لاى
- مرادفند هر سه بمعنى طاق ضد جفت « 4 » . چنان كه حكيم سوزنى فرمايد :
بيت
همتاه شه شرق ز كس نشنود « 5 » اين ماه * زيرا ملك الشرق ز همتاهان تا هست
و در مؤيد بمعنى زنگ شمشير نيز آمده و ته بمعنى
هامش
( 1 ) « ب » « س » : ياس ؛ « ن » : پاس . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 2 ) « س » : كدبانويهاى .
( 3 ) « س » « ب » : ترغاره . ( متن از « ن » است ) .
( 4 ) « س » : جفت باشد .
( 5 ) « س » : نشود .
( 21 ) در برهان معنى تار مو و ريسمان و چنگ و طنبور و طارم و تغار نيز دارد .
( 22 ) در برهان بمعنى هر چيز كه بر بالاى هم ريزند نيز هست .
( 23 ) در برهان با ثانى مشدد بمعنى پايهء نردبان است و بكسر اول بمعنى طلا و پايهء نردبان .