تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠

ترزفان

- [ به زاى تازى و فاء ] به وزن و معنى ترجمان باشد « 1 » يعنى معنى زبانى « 2 » بزبانى ديگر و تزفان نيز به اين معنى است . حكيم سوزنى گويد : بيت
وصف تو آنست كز زبان تو گفتم * من بميان راست ترزفان بيانم

تخته زدن

- يعنى پنبه را محلوج ساختن كه بتازى ندف خوانند .

ترنجيدن

- [ بضم تا و راى مهمله و سكون نون و فتح دال مهمله ] سخت نيك درهم شدن . و در مؤيد خشك شدن پوست و جز آن و درشت شدن باشد .

تافتن

- گردانيدن و تاب دادن رشته و جز آن و نيز آزردن و مكدر و گرم شدن باشد . « 21 »

تفتن

- مختصر تافتن اما به دو معنى اخير .

توران

- [ بضم تا ] نام « 3 » ولايتى است بر آن طرف آب آموى كه بخش توربن فريدون بود .

ترابيدن

- [ بباى تازى ] به وزن و معنى تراويدن باشد يعنى چكيدن آب از ظروف .

تاوان

- غرامت باشد . مثالش مسعود سعد گويد : نظم « 4 »
هر دبيرى « 5 » كه در زمانه كند * بر دبيران و بال و تاوانست

تباسيدن

- [ بفتح تال و دال مهمله و كسر سين « 6 » مهمله ] از گرما بى خود گشتن . كذا فى زفانگويا « 1 » .

توريدن

- [ به راء و دال مهملتين . به وزن كوشيدن ] شرمنده شدن در حضور خصم و بمعنى رميدن نيز آمده و توليدن نيز گويند به اين معنى [ به لام ] « 7 » « 22 »

ترنگيدن

- يعنى صدا كردن شمشير و گرز و تير در وقت زدن بر جايى و صداى زدن زه كمان در تير « 8 » اندازى و چاشنى و صدا كردن تار روى سازها « 23 » . بمعنى اول اومانى فرمايد : بيت
ز كوب گرز و ترنگيدن حسام بود * فضاى معركه همچون دكان آهنگر

تلنگبين « 9 »

- به وزن و معنى ترنجبين باشد و آن را ترنگبين نيز گويند . مثالش نزارى گويد : نظم « 4 »
در سراى مجاز نيست عجب * زهر اگر با ترنگبين باشد

توزيدن

- [ به زاى معجمه . به وزن كوشيدن ] بمعنى انداختن و حاصل كردن و گزاردن « 10 » و ادا كردن و كشيدن باشد « 4 » . « 24 »

تشن

- [ بكسر تا و فتح شين معجمه ] دانه‌ايست كه پوست آن سياه باشد و نرم و روشن و از عدس
هامش
( 1 ) « س » : باشذت . ( 2 ) كلمه در « س » نيست . ( 3 ) « س » : بضم : « ن » بضم نا . ( متن از « ب » است ) . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) « س » : مرد پيرى . ( متن از « ن » و « ب » است ) . ( 6 ) « س » : شين . ( 7 ) « س » : ملام . ( 8 ) « س » تر . ( 9 ) « س » تلتكبين ، ( 10 ) سه كلمهء اخير از « ن » است . ( 21 ) در برهان بمعنى : پرتو انداختن روشنايى و طلوع كردن هم هست . ( 22 ) شايد مصحف : بتاسيدن باشد مركب از باء و مصدر تاسيدن و يا همريشهء تبسيدن و تفسيدن . ( 23 ) در برهان بمعنى دور شدن و بيك‌سو رفتن نيز هست . ( 24 ) اين مصدر در برهان نيست ، ترنگانيدن نيز آمده است . در برهان بمعنى تاخت و تاراج كردن نيز هست ، لغتى در تازيدن .