ترزفان
- [ به زاى تازى و فاء ] به وزن و معنى ترجمان باشد « 1 » يعنى معنى زبانى « 2 » بزبانى ديگر و تزفان نيز به اين معنى است . حكيم سوزنى گويد :
بيت
وصف تو آنست كز زبان تو گفتم * من بميان راست ترزفان بيانم
تخته زدن
- يعنى پنبه را محلوج ساختن كه بتازى ندف خوانند .
ترنجيدن
- [ بضم تا و راى مهمله و سكون نون و فتح دال مهمله ] سخت نيك درهم شدن . و در مؤيد خشك شدن پوست و جز آن و درشت شدن باشد .
تافتن
- گردانيدن و تاب دادن رشته و جز آن و نيز آزردن و مكدر و گرم شدن باشد . « 21 »
تفتن
- مختصر تافتن اما به دو معنى اخير .
توران
- [ بضم تا ] نام « 3 » ولايتى است بر آن طرف آب آموى كه بخش توربن فريدون بود .
ترابيدن
- [ بباى تازى ] به وزن و معنى تراويدن باشد يعنى چكيدن آب از ظروف .
تاوان
- غرامت باشد . مثالش مسعود سعد گويد :
نظم « 4 »
هر دبيرى « 5 » كه در زمانه كند * بر دبيران و بال و تاوانست
تباسيدن
- [ بفتح تال و دال مهمله و كسر سين « 6 » مهمله ] از گرما بى خود گشتن . كذا فى زفانگويا « 1 » .
توريدن
- [ به راء و دال مهملتين . به وزن كوشيدن ] شرمنده شدن در حضور خصم و بمعنى رميدن نيز آمده و توليدن نيز گويند به اين معنى [ به لام ] « 7 » « 22 »
ترنگيدن
- يعنى صدا كردن شمشير و گرز و تير در وقت زدن بر جايى و صداى زدن زه كمان در تير « 8 » اندازى و چاشنى و صدا كردن تار روى سازها « 23 » . بمعنى اول اومانى فرمايد :
بيت
ز كوب گرز و ترنگيدن حسام بود * فضاى معركه همچون دكان آهنگر
تلنگبين « 9 »
- به وزن و معنى ترنجبين باشد و آن را ترنگبين نيز گويند . مثالش نزارى گويد :
نظم « 4 »
در سراى مجاز نيست عجب * زهر اگر با ترنگبين باشد
توزيدن
- [ به زاى معجمه . به وزن كوشيدن ] بمعنى انداختن و حاصل كردن و گزاردن « 10 » و ادا كردن و كشيدن باشد « 4 » . « 24 »
تشن
- [ بكسر تا و فتح شين معجمه ] دانهايست كه پوست آن سياه باشد و نرم و روشن و از عدس
هامش
( 1 ) « س » : باشذت .
( 2 ) كلمه در « س » نيست .
( 3 ) « س » : بضم : « ن » بضم نا . ( متن از « ب » است ) .
( 4 ) كلمه از « ن » است .
( 5 ) « س » : مرد پيرى . ( متن از « ن » و « ب » است ) .
( 6 ) « س » : شين .
( 7 ) « س » : ملام .
( 8 ) « س » تر .
( 9 ) « س » تلتكبين ،
( 10 ) سه كلمهء اخير از « ن » است .
( 21 ) در برهان بمعنى : پرتو انداختن روشنايى و طلوع كردن هم هست .
( 22 ) شايد مصحف : بتاسيدن باشد مركب از باء و مصدر تاسيدن و يا همريشهء تبسيدن و تفسيدن .
( 23 ) در برهان بمعنى دور شدن و بيكسو رفتن نيز هست .
( 24 ) اين مصدر در برهان نيست ، ترنگانيدن نيز آمده است .
در برهان بمعنى تاخت و تاراج كردن نيز هست ، لغتى در تازيدن .