فخرى گويد :
بيت
زحل بمطبخت از كشتزار چرخ آرد * بقول بر طبق مه به صورت تريان
و
ترنيان
- بفتح تا و سكون راى مهمله و كسر يا نيز به اين معنى آمده اما در سامى فى الاسامى ترينان آمده [ به وزن كريمان ] بمعنى سبد عريض .
تيان
- [ بكسر تاء ] يعنى ديگ سر گشاده .
مثالش مولوى معنوى گويد « 2 » :
بيت
عشق چو مغزست و جهان همچو پوست * عشن چو حلواست ، جهان چون تيان
ترخان
- كسى را گويند كه ملوك و حكام بر قول و فعل او مؤاخذه نكنند . مثالش نزارى گويد :
بيت
اگر صد خون بيك غمزه بريزى كس نمىپرسد * مگر يرليغ ترخانى ز سلطان « 3 » ايلخان دارى
دوم نوعى از سبزى معروف . بسحاق گويد :
بيت « 2 »
مىنهم از شاخ ترخان زلف بر روى پنير « 4 » * مىكشم از برگ نعنا و سمه بر ابروى نان
و در فرهنگ نام قومى از اتراك نيز باشد .
تشتخوان
- [ بفتح تاى اول و سكون دوم ] يعنى خوانى كه بر آن طعام و نان نهند .
توبان « 5 »
- [ به وزن چوپان ] شلوار پوست باشد كه كشتىگيران پوشند . مثالش شمس فخرى گويد :
شعر
فغان و زارى برخيزد از زمين و زمان * بگاه كشتى كينت چو بر كشد توبان
تنبيدن
- [ بنون و باى تازى ] به وزن و معنى لرزيدن باشد « 21 » .
تنديدن
- [ بضم و فتح تاء ] در برگ آمدن درخت را گويند و گويند « 6 » تنديد ، يعنى در برگ آمد « 22 » .
توفيدن
- [ بعد از واو فاء به وزن پوئيدن ] غريدن باشد و آوازى كه در زمين افتد از غلبهء وحوش « 23 » و مردم گويند ، توفيد .
تارين
- [ بكسر راى مهمله ] بمعنى تاريك باشد .
مثالش « 7 » مولوى معنوى :
بيت
اى خواجه من جام مىام ، چون طبع را غمگين كنم * شمع و چراغ روشنم ، چون خانه را تارين كنم
و در فرهنگ بمعنى آبى نيز آورده كه از درخت تار حاصل شود كه نشئه دارد .
تازيان
- [ به وزن قاضيان ] تاخنه تاخته باشد « 8 » « 24 » . مثالش انورى فرمايد :
هامش
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) « ب » : سلطان .
( 4 ) « س » : بتير .
( 5 ) « س » : تويان ؛ « ن » : توپان . ( متن از « ب » است ) .
( 6 ) « س » : ندارد ؛ ب : كه گويند . ( متن از « ن » است ) .
( 7 ) « س » : مثالس .
( 8 ) « ب » : تاخته باشد .
( 21 ) در برهان بمعنى طپيدن و حركت كردن و كمين نيز هست . رجوع به تنپيدن شود .
( 22 ) در برهان بمعنى در خشم شدن و اعراض كردن نيز هست .
( 23 ) آيا كلمه « جوش » نيست كه به صورت وحوش تصحيف شده است ؟ ؟
( 24 ) در برهان بمعنى دوان دوان نيز هست .