تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
فخرى گويد : بيت
زحل بمطبخت از كشتزار چرخ آرد * بقول بر طبق مه به صورت تريان
و

ترنيان

- بفتح تا و سكون راى مهمله و كسر يا نيز به اين معنى آمده اما در سامى فى الاسامى ترينان آمده [ به وزن كريمان ] بمعنى سبد عريض .

تيان

- [ بكسر تاء ] يعنى ديگ سر گشاده . مثالش مولوى معنوى گويد « 2 » : بيت
عشق چو مغزست و جهان همچو پوست * عشن چو حلواست ، جهان چون تيان

ترخان

- كسى را گويند كه ملوك و حكام بر قول و فعل او مؤاخذه نكنند . مثالش نزارى گويد : بيت
اگر صد خون بيك غمزه بريزى كس نمىپرسد * مگر يرليغ ترخانى ز سلطان « 3 » ايلخان دارى
دوم نوعى از سبزى معروف . بسحاق گويد : بيت « 2 »
مىنهم از شاخ ترخان زلف بر روى پنير « 4 » * مىكشم از برگ نعنا و سمه بر ابروى نان
و در فرهنگ نام قومى از اتراك نيز باشد .

تشتخوان

- [ بفتح تاى اول و سكون دوم ] يعنى خوانى كه بر آن طعام و نان نهند .

توبان « 5 »

- [ به وزن چوپان ] شلوار پوست باشد كه كشتىگيران پوشند . مثالش شمس فخرى گويد : شعر
فغان و زارى برخيزد از زمين و زمان * بگاه كشتى كينت چو بر كشد توبان

تنبيدن

- [ بنون و باى تازى ] به وزن و معنى لرزيدن باشد « 21 » .

تنديدن

- [ بضم و فتح تاء ] در برگ آمدن درخت را گويند و گويند « 6 » تنديد ، يعنى در برگ آمد « 22 » .

توفيدن

- [ بعد از واو فاء به وزن پوئيدن ] غريدن باشد و آوازى كه در زمين افتد از غلبهء وحوش « 23 » و مردم گويند ، توفيد .

تارين

- [ بكسر راى مهمله ] بمعنى تاريك باشد . مثالش « 7 » مولوى معنوى : بيت
اى خواجه من جام مىام ، چون طبع را غمگين كنم * شمع و چراغ روشنم ، چون خانه را تارين كنم
و در فرهنگ بمعنى آبى نيز آورده كه از درخت تار حاصل شود كه نشئه دارد .

تازيان

- [ به وزن قاضيان ] تاخنه تاخته باشد « 8 » « 24 » . مثالش انورى فرمايد :
هامش
( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) « ب » : سلطان . ( 4 ) « س » : بتير . ( 5 ) « س » : تويان ؛ « ن » : توپان . ( متن از « ب » است ) . ( 6 ) « س » : ندارد ؛ ب : كه گويند . ( متن از « ن » است ) . ( 7 ) « س » : مثالس . ( 8 ) « ب » : تاخته باشد . ( 21 ) در برهان بمعنى طپيدن و حركت كردن و كمين نيز هست . رجوع به تنپيدن شود . ( 22 ) در برهان بمعنى در خشم شدن و اعراض كردن نيز هست . ( 23 ) آيا كلمه « جوش » نيست كه به صورت وحوش تصحيف شده است ؟ ؟ ( 24 ) در برهان بمعنى دوان دوان نيز هست .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 317 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )