كوچكتر و آن را چاكشو « 1 » نيز گويند .
تكسين
- [ بعد از كاف سين مهمله . به وزن پروين ] نام بزرگيست از بزرگان تركان « 21 » كذا فى الادات . مثالش امير مختارى گويد :
بيت
ور بچهء « 2 » تكسين نسزيدى بغلاميت * اكسير امارت نشدى گوهر تكسين
اما ازين قطعهء حكيم سوزنى :
بيت
تا كه از يغما و تكسين از براى رزم و بزم « 3 » * بندگان آرند شيطان بندو « 4 » حور العين صور
از براى رزم دشمن وز براى بزم دوست * جز بت يغما مخوه « 22 » جز لعبت تكسين مخر
چنين مفهوم مىشود كه تكسين نام شهرى حسن خيز باشد .
توفان
- [ به وزن طوفان ] دوست وامق كه با او بگريخت « 23 » . مثالش حكيم عنصرى فرمايد :
بيت
يكى دوستش بود توفان بنام * بسى آزموده بناكام و كام
تريدن
- [ براء و دال مهملتين . به وزن چريدن ] يعنى بيرون كشيدن . و بزاى معجمه « 24 » نيز آمده .
توشكان
- [ بشين معجمه و كاف . به وزن بوستان ] گلخن باشد در نسخهء ميرزا و كذا فى - الفرهنگ .
تليمان
- [ به لام . به وزن نريمان ] « 25 » نام پهلوان تورانى باشد « 26 » .
تنگ تركان
- نام موضعى باشد از تركستان « 27 » شيخ سعدى فرمايد :
بيت
نه عقلست و نه معرفت يك جوم * اگر من دگر تنگ تركان روم
تكين
- نام پادشاهى باشد . مثالش انورى گويد :
بيت
آنكه قدر در اداى خدمتش افكند * موى كشان دودهء ينال و « 4 » تكين را
تابيدن
- درفشيدن « 5 » و طاقت آوردن باشد « 6 » و بمعنى تافتن و پيچ دادن نيز آمده .
توسن
- بمعنى اسب سركش باشد . مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت
لگامم بر دهان افكنده ايام * كه چون ايام بودم تيز و پوسن
توان
- [ بضم تا ] بمعنى قدرت باشد . مثالش جمال الدين « 7 » عبد الرزاق گويد :
بيت « 8 »
تاج ملوك اردشير ، اختر پيروز بخت * گوهر دريا نوال ، قلزم گردون توان
و در فرهنگ بمعنى ابر آورده « 6 » و به اين بيت امير
هامش
( 1 ) « ب » : چاكسو ؛ « س » : خاكشو . ( متن از برهان است ) .
( 2 ) « س » : دريچه .
( 3 ) « س » : ترم .
( 4 ) واو از « ن » است .
( 5 ) « ن » : درخشيدن .
( 6 ) جملهء بعد از « ب » است .
( 7 ) « س » : الدين .
( 8 ) كلمه از « ن » است .
( 21 ) در حاشيهء برهان است كه شايد مصحف تكين باشد .
( 22 ) مخوه ، صورتيست از مخواه .
( 23 ) در برهان بمعنى طوفان يعنى شور و غوغا و شورش دريا نيز هست .
( 24 ) يعنى تزيدن .
( 25 ) در برهان بضم اول بمعنى رميدن است .
( 26 ) در برهان ايرانى و تورانى هر دو هست ( و در حاشيهء برهان : شاهزادهء ايرانى به زمان فريدون و يكى از نجباى سغد بعهد كيخسرو از ( فهرست ولف منقولست ) .
( 27 ) و نيز گردنهاى بفارس .