تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
كوچكتر و آن را چاكشو « 1 » نيز گويند .

تكسين

- [ بعد از كاف سين مهمله . به وزن پروين ] نام بزرگيست از بزرگان تركان « 21 » كذا فى الادات . مثالش امير مختارى گويد : بيت
ور بچهء « 2 » تكسين نسزيدى بغلاميت * اكسير امارت نشدى گوهر تكسين
اما ازين قطعهء حكيم سوزنى : بيت
تا كه از يغما و تكسين از براى رزم و بزم « 3 » * بندگان آرند شيطان بندو « 4 » حور العين صور
از براى رزم دشمن وز براى بزم دوست * جز بت يغما مخوه « 22 » جز لعبت تكسين مخر
چنين مفهوم مىشود كه تكسين نام شهرى حسن خيز باشد .

توفان

- [ به وزن طوفان ] دوست وامق كه با او بگريخت « 23 » . مثالش حكيم عنصرى فرمايد : بيت
يكى دوستش بود توفان بنام * بسى آزموده بناكام و كام

تريدن

- [ براء و دال مهملتين . به وزن چريدن ] يعنى بيرون كشيدن . و بزاى معجمه « 24 » نيز آمده .

توشكان

- [ بشين معجمه و كاف . به وزن بوستان ] گلخن باشد در نسخهء ميرزا و كذا فى - الفرهنگ .

تليمان

- [ به لام . به وزن نريمان ] « 25 » نام پهلوان تورانى باشد « 26 » .

تنگ تركان

- نام موضعى باشد از تركستان « 27 » شيخ سعدى فرمايد : بيت
نه عقلست و نه معرفت يك جوم * اگر من دگر تنگ تركان روم

تكين

- نام پادشاهى باشد . مثالش انورى گويد : بيت
آنكه قدر در اداى خدمتش افكند * موى كشان دودهء ينال و « 4 » تكين را

تابيدن

- درفشيدن « 5 » و طاقت آوردن باشد « 6 » و بمعنى تافتن و پيچ دادن نيز آمده .

توسن

- بمعنى اسب سركش باشد . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت
لگامم بر دهان افكنده ايام * كه چون ايام بودم تيز و پوسن

توان

- [ بضم تا ] بمعنى قدرت باشد . مثالش جمال الدين « 7 » عبد الرزاق گويد : بيت « 8 »
تاج ملوك اردشير ، اختر پيروز بخت * گوهر دريا نوال ، قلزم گردون توان
و در فرهنگ بمعنى ابر آورده « 6 » و به اين بيت امير
هامش
( 1 ) « ب » : چاكسو ؛ « س » : خاكشو . ( متن از برهان است ) . ( 2 ) « س » : دريچه . ( 3 ) « س » : ترم . ( 4 ) واو از « ن » است . ( 5 ) « ن » : درخشيدن . ( 6 ) جملهء بعد از « ب » است . ( 7 ) « س » : الدين . ( 8 ) كلمه از « ن » است . ( 21 ) در حاشيهء برهان است كه شايد مصحف تكين باشد . ( 22 ) مخوه ، صورتيست از مخواه . ( 23 ) در برهان بمعنى طوفان يعنى شور و غوغا و شورش دريا نيز هست . ( 24 ) يعنى تزيدن . ( 25 ) در برهان بضم اول بمعنى رميدن است . ( 26 ) در برهان ايرانى و تورانى هر دو هست ( و در حاشيهء برهان : شاهزادهء ايرانى به زمان فريدون و يكى از نجباى سغد بعهد كيخسرو از ( فهرست ولف منقولست ) . ( 27 ) و نيز گردنه‌اى بفارس .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 321 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )