تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣

توپال

- [ بباى تازى . به وزن كوپال ] مس باشد كه بتازيش نحاس خوانند و بمعنى سونش « 1 » مس نيز آمده . كذا فى المؤيد و در يكى از كتب مسطورست كه مس و آهن و غيرهما را كه تافته باشند چون به پتك بكوبند « 2 » ريزه‌ها كه از آن جدا شود آنها را توپال گويند .

تول

- كج دهان را گويند . تاتول هم به اين معنى است « 21 » . مثالش استاد عسجدى فرمايد : بيت
من پيرم و فالج همه پيدا شده بر من * تاتولم و كج بينى و كفته شده دندان
و تول را در فرهنگ بمعنى جنگ و پرخاش نيز آورده و اين بيت شيخ آذرى مؤيد اين قولست : بيت
سنان صاعقه برزد سر از دريچهء شب * چو از درون سپه روز تول خنجر نيو « 3 »
و [ بحذف واو « 22 » ] نيز آيد . و بمعنى رم « 4 » نيز آمده و توليدن بمعنى رميدن باشد . و بمعنى فرو كردن و در بردن نيز آمده چنان كه « 5 » پوربهاى جامى گويد : بيت
از خشك تول درد اگر كرد مقعدت * تر كن بمال بر در كون پارهء خيوك « 6 »

تهل

- [ به وزن سهل ] بمعنى غم و الم باشد « 23 » . مثالش بندار رازى گويد : شعر
سه « 7 » چيزت مىبرد تهل از دل ريش * اگر اهل دلى دست آر و منديش
سمند گور تاز و يار همدم * شللگوشى كه درخشكان زند ميش « 8 »

تكل

- [ به وزن خجل ] نو خط باشد و در شرفنامه امرد بود . شمس فخرى بمعنى اول آورده و گفته : بيت
بدر دانى چراست جفت خسوف * ز آنكه نمام بود و كور و تكل
و [ بفتح كاف ] بمعنى قوچ « 9 » جنگى باشد و [ بكسر تاء و فتح كاف ] پينه‌اى كه بر جامه زنند « 24 » كذا فى الفرهنگ . مثالش مولوى معنوى فرمايد « 10 » : بيت
چو ريسمان شده‌ام ز آنكه سوزن هجرت * همى زند بقباى دلم هزار تكل
و هم او فرمايد : بيت
فرعون ز فرعونى « 11 » آمنت بجان گفته * بر خرقهء جان ديده ز ايمان تكلى ديگر « 12 »
هامش
( 1 ) « س » : سونس . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 2 ) « س » : پلنگ گويند . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 3 ) « ب » : سيه روز خنجر از پى تول ؛ « س » : سپه . . . ( متن از جهانگيرى است ) . ( 4 ) « س » : زم . ( 5 ) اصل : چنانچه . ( 6 ) « س » : بارهء خوك . ( متن از « ب » است ) . ( 7 ) اصل : دو . ( متن از جهانگيرى است ذيل لغت شلل گوش ) . ( 8 ) « ب » : نيش . ( 9 ) « س » : فوج . ( 10 ) كلمه از « ب » است . ( 11 ) « ب » : بفرعونى . ( 12 ) « ب » : بسيار . ( 21 ) ظاهرا : تاتول مركب است از ( تا + تول ) و خود تول نيز مصحف : « نول » . ( 22 ) يعنى : تل . ( 23 ) اين لغت در برهان نيست و در جهانگيرى هم . اما شعر بندار را ذيل لغت شلل گوش بمعنى سگ شكارى داراى گوش دراز و پر مو آورده است . ( 24 ) در برهان به اين بمعنى با گاف است ( كاف فارسى ) و در صورت اول بمعنى مردم ابله و بىاندام هم آمده است .