توپال
- [ بباى تازى . به وزن كوپال ] مس باشد كه بتازيش نحاس خوانند و بمعنى سونش « 1 » مس نيز آمده . كذا فى المؤيد و در يكى از كتب مسطورست كه مس و آهن و غيرهما را كه تافته باشند چون به پتك بكوبند « 2 » ريزهها كه از آن جدا شود آنها را توپال گويند .
تول
- كج دهان را گويند . تاتول هم به اين معنى است « 21 » . مثالش استاد عسجدى فرمايد :
بيت
من پيرم و فالج همه پيدا شده بر من * تاتولم و كج بينى و كفته شده دندان
و تول را در فرهنگ بمعنى جنگ و پرخاش نيز آورده و اين بيت شيخ آذرى مؤيد اين قولست :
بيت
سنان صاعقه برزد سر از دريچهء شب * چو از درون سپه روز تول خنجر نيو « 3 »
و [ بحذف واو « 22 » ] نيز آيد . و بمعنى رم « 4 » نيز آمده و توليدن بمعنى رميدن باشد . و بمعنى فرو كردن و در بردن نيز آمده چنان كه « 5 » پوربهاى جامى گويد :
بيت
از خشك تول درد اگر كرد مقعدت * تر كن بمال بر در كون پارهء خيوك « 6 »
تهل
- [ به وزن سهل ] بمعنى غم و الم باشد « 23 » . مثالش بندار رازى گويد :
شعر
سه « 7 » چيزت مىبرد تهل از دل ريش * اگر اهل دلى دست آر و منديش
سمند گور تاز و يار همدم * شللگوشى كه درخشكان زند ميش « 8 »
تكل
- [ به وزن خجل ] نو خط باشد و در شرفنامه امرد بود . شمس فخرى بمعنى اول آورده و گفته :
بيت
بدر دانى چراست جفت خسوف * ز آنكه نمام بود و كور و تكل
و [ بفتح كاف ] بمعنى قوچ « 9 » جنگى باشد و [ بكسر تاء و فتح كاف ] پينهاى كه بر جامه زنند « 24 » كذا فى الفرهنگ . مثالش مولوى معنوى فرمايد « 10 » :
بيت
چو ريسمان شدهام ز آنكه سوزن هجرت * همى زند بقباى دلم هزار تكل
و هم او فرمايد :
بيت
فرعون ز فرعونى « 11 » آمنت بجان گفته * بر خرقهء جان ديده ز ايمان تكلى ديگر « 12 »
هامش
( 1 ) « س » : سونس . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 2 ) « س » : پلنگ گويند . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 3 ) « ب » : سيه روز خنجر از پى تول ؛ « س » : سپه . . . ( متن از جهانگيرى است ) .
( 4 ) « س » : زم .
( 5 ) اصل : چنانچه .
( 6 ) « س » : بارهء خوك . ( متن از « ب » است ) .
( 7 ) اصل : دو . ( متن از جهانگيرى است ذيل لغت شلل گوش ) .
( 8 ) « ب » : نيش .
( 9 ) « س » : فوج .
( 10 ) كلمه از « ب » است .
( 11 ) « ب » : بفرعونى .
( 12 ) « ب » : بسيار .
( 21 ) ظاهرا : تاتول مركب است از ( تا + تول ) و خود تول نيز مصحف : « نول » .
( 22 ) يعنى : تل .
( 23 ) اين لغت در برهان نيست و در جهانگيرى هم . اما شعر بندار را ذيل لغت شلل گوش بمعنى سگ شكارى داراى گوش دراز و پر مو آورده است .
( 24 ) در برهان به اين بمعنى با گاف است ( كاف فارسى ) و در صورت اول بمعنى مردم ابله و بىاندام هم آمده است .