پك و لك
- بىهنرى و رعنائى باشد مثالش شمس فخرى فرمايد :
شعر « 1 »
جهان چو خاك در تست و عرصهء ملكت * چرا « 2 » نكوهد عقلش بتهمت پك و لك « 3 »
و در تحفه بمعنى تك و پوى . و آلات خانه آمده اما شمس فخرى بمعنى آلات خانه بتقدم لك بر پك آورده و اين اصح است ، بواسطهء اين كه حالا هم لكوپك مىگويند و گفته :
شعر
چو لوت و پوت شود تار و مار مرد فقير * چه مىكند خز و بز ، يا چه مىكند لكوپك
اما در ادات الفضلاء مسطورست كه پك [ بضم با ] بىهنرى و رعنائى و [ بكسر با ] بند انگشت باشد و در فرهنگ پك [ بضم با ] بسه معنى آورده : اول چيزى گنده و ناهموار ؛ دوم بىمغز و ميان تهى ، و به اين معنى مخفف پوك است ؛ سوم پتك آهنگران . مثال اين معانى اين سه بيت پوربهاى جامى « 4 » آورده :
بيت
اى شور بخت مدبر معلول شوم پى * وى ترش روى ناخوش مكروه لكوپك
تيزى و بىطعام و تفه ( ؟ ) چون پنير و دوغ * بىذوق و « 5 » خشك مغز و تهى همچو جوز پك
با من مشو چو آهن و پولاد سخت چشم * تا نشكنم سر تو چو سندان به زخم پك
و پك ، بدون مرادف ، نيز بمعنى گنده و قوى و ستبر « 6 » و سترگ اطلاق كنند چنان كه حكيم فردوسى فرمايد :
بيت
بپاسخ بگفتند هر دو كه « 7 » لك * يكى نره شيرست با توش و پك
پچشك
- [ بضم با و جيم فارسى و سكون شين معجمه ] سرگين گوسپند و بز و امثال آن باشد .
پروانك
- [ بفتح با و نون و سكون راى مهمله ] جانوريست كه پيشاپيش شير روان شود « 8 » و آواز كند تا بدانند كه شير مىآيد ، پس « 9 » جانوران بگريزند و به عربى فروانق « 10 » گويند [ بفتح فا و نون و بعد از فا راى مهمله ] .
پيچك
- [ به جيم فارسى . به وزن ميخك ] بمعنى عشقه باشد و در تحفة السعادة بمعنى چيزى « 11 » كه ابريشم و ريسمان بر آن پيچند « 12 » نيز باشد و در فرهنگ بمعنى گروههء ابريشم و ريسمان باشد و نيز انگشترى بىنگين باشد « 21 » .
پينوك
- [ به نون . به وزن مىبود ] كشك باشد در نسخهء حليمى و پينو نيز گويند .
پشتك
- [ بضم باء ] مختصر پشت . و ديگر علتى باشد مر چهار پايان را . و در فرهنگ بمعنى جامهء كوتاه كه تا كمر باشد و اكثر مردم دار المرز پوشند . مثال اين معنى حكيم سوزنى گويد « 13 » .
بيت
اگر جبهء خاره را مستحقم * ز تو بس كنم پشتكى زندنيجى
و بمعنى نوعى از بازى نيز آمده كه هر دو پاى بر هوا كرده و بدست راه روند و اسكندر ( ؟ ) نيز گويند .
پاليك
- [ به وزن باريك ] پاى افزار چرمين باشد . مثالش استاد رودكى گويد :
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) « س » : چر .
( 3 ) « س » : لك پك . ( متن از « غ » و « ب » و « ن » است ) .
( 4 ) « س » : حامى .
( 5 ) واو از « ن » است .
( 6 ) « س » : بسر .
( 7 ) « س » : ك .
( 8 ) كلمه در « س » نيست .
( 9 ) « س » :
بس .
( 10 ) همه جا : فرانق . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 11 ) « س » : جيزى .
( 12 ) « س » : بيجند .
( 13 ) جملهء اخير و شعر بعد آن فقط در « ب » آمده است .
( 21 ) در برهان قاطع معنى ؛ « سر بند زنان » نيز دارد