پجش
- [ بفتح با و جيم تازى ] در فرهنگ بمعنى نرمهء بينى و سستى و رنج و مشقت آمده و در نسخ ديگر [ بباى تازى و سين مهمله « 21 » ] آمده بمعنى اول و دوم .
پالوش
- [ به وزن آغوش ] كافور مغشوش را گويند . « 22 » مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
حسود اگر نبود با تو خالص اندر مهر * عجب مدار كه ويژه نيايد از پالوش
پالش
- [ به وزن مالش ] بمعنى افزونى و افزايش باشد در نسخهء ميرزا اما به اين معنى [ بباى تازى « 23 » ] بايد و [ بباى فارسى ] بمعنى صاف كردن باشد و بمعنى تفحص و تجسس « 1 » نيز باشد .
پختهجوش
- شراب تيرهء جوشانيده باشد . ايضا منه « 24 » و در آن ادويهء بسيار كنند و گوشت نيز داخل كنند . خواجه عميد لويكى گويد :
بيت
منم كه طبع در ايام من قبول كند * قديد دنبه و سيكى « 25 » پخته جوش گران
پرتاش
- [ به راى مهمله و تاى قرشت به وزن پرخاش ] نام ولايت تركان باشد . كذا فى المؤيد « 26 » .
پيازموش « 2 »
- بيخى باشد كه بتازيش عنصل گويند و بعضى گويند نام داروئيست كه بتازى اسقيل « 3 » گويند و اصح آنست كه عنصل و اسقيل و بصل الفار « 4 » يكيست و آن پيازيست « 5 » بغايت تند و تيز و يكى از اجزاى فاروق باشد .
پش
- [ بضم با ] در نسخهء ميرزا جغد « 6 » باشد و [ بفتح ] طرهء دستار و طرف كه بر كمر زنند « 7 » . و فرومايه از هر چيز باشد . كذا فى المؤيد .
پيراهش
[ بكسر با و ها ] و
پيرايش
- [ بكسر ياى حطى ] هر دو بمعنى پيراستن و كم كردن شاخهاى زيادهء درخت و زينت دادن باشد مطلقا و دباغت « 8 » پوست را نيز پيراهش گويند و دباغ « 9 » را پوست پيراى گويند . مثال لغت اول بمعنى دوم شيخ نظامى فرمايد :
بيت
به پيراهش نامهء خسروى * كهن سرو را باز دادم نوى
معنى اول نيز باندك تكلفى ازين بيت مستنبط مىشود . مثال لغت دوم بمعنى اول اديب صابر گويد :
بيت
به پيرايش اگر در عشق او ره « 10 » يافت نقصانى * جمال او و عشق من زيادت شد « 11 » ز نقصانش
پذيرش
- [ بفتح با و كسر ذال معجمه و راى مهمله ] بمعنى قبول باشد . مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت
خردمند روى « 12 » از پذيرش نتافت * بغواصى در به دريا شتافت
پرويش
- [ به وزن درويش ] كاهلى و عطلت و آن را فرويش نيز گويند و خواهد
هامش
( 1 ) « س » : تحسين . ( متن از « ب » است ) .
( 2 ) « س » : بيازموش .
( 3 ) « س » : اسنقيل . ( متن از « ن » و « ب » است ) .
( 4 ) « س » : بصل القار .
( 5 ) « س » : پياريست .
( 6 ) « س » : چغد .
( 7 ) « ب » : كمربند .
( 8 ) « س » : دباعت .
( 9 ) « س » : دباع .
( 10 ) « س » : راه .
( 11 ) « ب » : گشت .
( 12 ) بجز « ن » ؛ رو .
( 21 ) يعنى : بجس . ( و اين ضبط فقط در برهان هست ) .
( 22 ) صحيح كلمه بالوس است مركب از « با » و « لوس » .
( 23 ) يعنى : بالش :
( 24 ) يعنى از نسخهء ميرزا .
( 25 ) قديد ، گوشت كفانيده پاره كرده ( منتهى الارب ) گوشت خشك شده .
( برهان ) . سيكى : شرابى كه دو ثلث آن تبخير شده باشد و يك ثلث آن بمانده .
( 26 ) ظاهرا مصحف برتاس است . ( حاشيهء برهان ) .