بدخيم
- [ بفتح ] گرفته روى و بد طبيعت .
مع النون
بادخون و بادخن
- [ بدال مهمله و خاى معجمه . اول به وزن بازگون « 1 » و دوم به وزن باد زن ] راهگذر باد باشد يعنى بادگير . كسائى فرمايد مثال اول را « 2 » :
بيت
عمر چگونه جهد از دست خلق * باد چگونه جهد از باد خون
و حكيم لامعى فرمايد . مثال لغت دوم را « 3 » :
بيت
وقت سحر بقطب فلك بر بنات نعش * چون ناقهء كشفته و را گلستان عطن ( ؟ )
گردان بدان مثال كه از كاغذ آسيا * آرند كودكان سوى بالا ز بادخن
بخسان
- [ بخاء و سين مهمله . به وزن مستان ] بمعنى پژمرده - و فراهم آمده - و رنج ديده باشد . مثالش رودكى فرمايد :
بيت
ازو بىاندهى بگزين و شادى با تن آسانى * بتيمار جهان دل را چرا بايد كه بخسانى
و ديگر بمعنى گداختن و گدازان باشد در نسخهء وفائى و شمس فخرى همين بمعنى گدازان آورده و گفته « 4 » :
شعر « 5 »
مخالف ار چه كه خود را چو « 6 » سنگ مىپنداشت * ز تاب آتش قهرش چو موم شد بخسان
بزمايون
- [ به زاى معجمه و ميم و ياى حطى . به وزن افلاطون ] نام گاوى كه فريدون بشير او پرورده شد . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
تو رستمى و فريدون و بارگير ترا * ز احترام بخوانند رخش و بزمايون
و در مؤيد [ بكسر باء و سكون راء مهمله « 21 » ] آورده .
بهين
- يعنى بهترين چيزى . مثالش امير خسرو گويد :
شعر
بهين راهى بملك سرفرازى * ره جان بخشى است و دلنوازى
برن
- [ بضم باء و راء مهمله ] مخفف برون باشد . مثالش هم او فرمايد « 22 » :
بيت
شمع و چراغى كه بود شب فروز * كشته شود گر برن آيد بروز
بذيون
- [ بذال معجمه . به وزن مقرون « 7 » ] در فرهنگ بمعنى قماشهاى نفيس آورده و به اين بيت فرهنگ منظومه متمسك شده :
بيت
برز ، بالا بود . بلند ، برين * هست بذيون ، قماشهاى گزين
بيستون
- بنائى كه آن را پايه و ستون نباشد - و نام كوهى در حوالى مداين كه خسرو پرويز فرهاد را بكندن آن امر فرموده . مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت
بكوهى « 8 » گشت خسرو رهنمونش * كه مىخوانند مردم بيستونش
برهختن
- [ به وزن برجستن ] يعنى ادب كردن .
هامش
( 1 ) « س » « ن » : باز كون .
( 2 ) « س » : مثال معنى اول .
( 3 ) « س » : دوم .
( 4 ) كلمه از « ن » و « ب » است .
( 5 ) اين كلمه از « ن » است .
( 6 ) « ب » : چه ؛ « س » : جو .
( 7 ) « ن » : قرون .
( 8 ) « ن » : بكوهى كه .
( 21 ) يعنى : برمايون . و همين ضبط اصحست .
( 22 ) يعنى : امير خسرو .