كردن ] بمعنى گردن كش « 1 » و متكبر باشد ضد فروتن چنان كه فخر الدين گرگانى گويد :
بيت
زن مسكين فروتن مرد بر تن * كمان سركشى آهخته برزن
برمكان « 2 »
- [ براء مهمله به وزن ارمغان ] بمعنى موى زهار باشد در نسخهء ميرزا و حسين وفائى .
بامئين
- [ بميم و همزه . به وزن نازنين ] قصبهايست از اعمال هرات بر ناحيهء بادغيس « 3 » .
اما شاه ناصر خسرو بامين آورده باسقاط همزه و گفته :
شعر
ديگر چو تو كيست چون تو گشتستى * مفتى و فقيه بلخ و بامين را « 4 »
بهرمان
- [ به وزن قهرمان ] ياقوت سرخ و حرير رنگارنگ باشد در نسخهء شمس فخرى و گفته بهر دو معنى :
شعر
تا بود خورشيد و مه بر گر زمان * تا بود در كان عقيق و بهرمان
پيش تيغ خسرو گيتى بود * كوه خارا بر مثال . بهرمان « 5 »
و بمعنى دوم امير خسرو نيز گويد :
شعر
درويش كو برنگ و ريائى بسنده كرد * جاى گليم به كه ببر « 6 » بهرمان كشد
و از اين بيت امير خسرو معنى مطلق حرير ظاهر مىشود :
بيت
اندران خامشى بود بيهوش * بهرمان بنفش كرده بدوش
و از بيت سابق اين معنى بيشتر ظاهر مىشود . و در فرهنگ بهرامن [ به وزن تردامن ] مترادف بهرمان باشد بمعانى مذكور . و به عربى گل كافيشه را كه « 7 » از آن معصفر گيرند بهرمان گويند . مثال اين معنى امامى هروى گويد :
شعر
آن كمر كز « 8 » تاب لعل و آب ياقوتش شدى * آب گردون آتش و نيلوفر او بهرمان
و معنى اول نيز ازين بيت مىتوان فهميد .
بهمن
- در نسخهء وفائى نام گليست كه در زمستان نيز باشد - و نام پسر اسفنديار - و ماه يازدهم از سال فارسيان كه ماه دوم زمستان است و اين هر سه معنى را حكيم خاقانى فرمايد :
شعر
نشگفت اگر چو « 9 » آهوى چين « 10 » مشك تردهم * چون سر بخورد سنبل و بهمن درآورم « 11 »
چون زال بستهء قفسم ناله ز ان كنم * تا رحمتى بخاطر بهمن در آورم
نى نى كه با غمست مرا انس لا جرم * مريم صفت بهار به بهمن در آورم
و ديگر روز دوم از ماهرا بهمن گويند مسعود سعد سلمان گويد « 12 » :
بيت
بهمن روز اى صنم دلستان * بنشين با عاشق در بوستان
و در نسخهء ميرزا آمده كه بهمن داروئيست كه بدن را فربه كند و باد را دفع كند و باه را بيفزايد و نيز نام قلعهاى در حدود اردبيل . مثالش فردوسى گويد :
شعر
چو نزديكى حصن بهمن رسيد * برابر سپه را فرود آوريد
هامش
( 1 ) « س » : بمعنى كش . ( متن از « ب » است ) .
( 2 ) اين لغت و شرح آن فقط در « ب » هست .
( 3 ) « ن » : باد عيس ؛ « س » : باد غيش . و دنبالهء مطالب نيز در « س » نيست .
( 4 ) « ب » : . . . فقيه و بلخ و بامين ؛ « س » : . . . بامين . ( متن از « ن » است و در ديوان ناصر خسرو اين بيت ديده مىشود :گوئى كه فلان فقيه گفته است * آن فخر امام بلخ و بامين( 5 ) « س » : بهر ما .
( 6 ) « ب » « س » : بر . « ن » كلمه را ندارد . ( متن تصحيح قياسى است ) .
( 7 ) كافيهء كه .
( 8 ) « س » : كه .
( 9 ) « ب » : چه ؛ « س » : جو .
( 10 ) اصل : جين .
( 11 ) « س » : برآورم .
( 12 ) « ب » : . . . سعد گويد ؛ س : . . . سعد ( متن از « ن » است ) .