مثال معنى چهارم « 21 » هم او گويد « 22 » :
شعر
برو بالاى قصر جاه او را * نپيمايد بسالى مرغ اوهام
مثال معنى پنجم « 23 » هم او فرمايد « 22 » :
شعر
بخاصيت همه ريگش عقيق لؤلؤ بار * بمنفعت همه خاكش عبير و غاليه بر
مثال معنى ششم « 24 » هم او فرمايد « 22 » :
شعر
آمد نظام شاخش و صدر شهيد برگ * و ان شاخ و برگ را تو خداوند بار و بر
مثال معنى هفتم « 25 » هم او « 22 » فرمايد :
بيت
شمس اسلام فلك مرتبه برهان الدين * آنكه موليش بود شمس و فلك فرمان بر
مثال معنى هشتم « 26 » هم او « 22 » فرمايد :
بيت
بر سمرقند اگر بگذرى اى باد سحر * خبر اهل خراسان ببر خاقان بر
و بمعنى يا دو حفظ نيز آمده . مثال اين معنى خاقانى گويد :
بيت
بس گشته صد هزار زمان آفتابوار * تا نسخهء مناسك حج گردد از برش
و بمعنى تن و بدن نيز آمده . مثال اين معنى هم او « 27 » فرمايد :
بيت
رخسار عيد را نگر از برقع زرش * كز دست شاه جامهء عيديست در برش
و بمعنى بيرون نيز استعمال كنند . چنان كه « 1 » حكيم سنائى گويد :
بيت
ديريست تا سپيدهء محشر همى دميد * اى زنده زادگان سر ازين خاك بر كنيد
« 2 » و در فرهنگ بمعنى زن جوان نيز آورده - و بمعنى طرف نيز آورده گويند : يك برشو ، يعنى يك طرف رو - و در يكى از نسخ بمعنى نزديك نيز باشد كه نزد هم گويند و به عربى عند گويند . مثالش اثير اخسيكتى گويد :
شعر
برم امشب كه آن سرو سهى بود * همه شب كار دل فرمان دهى بود
و بمعنى مهربان نيز آورده ، اما غالبا به اين معنى عربى باشد .
بار
- يعنى بارى كه به پشت و غيره بردارند و بمعنى نوبت نيز آمده - و ديگر بمعنى بزرگ و با رفعت باشد . مثال هر سه معنى حكيم انورى گويد :
بيت
بارانده مكش كه بار دگر * برهانيدت از غم ايزد بار
و بمعنى وقت ملاقات و رخصت در آمدن پيش كسى نيز آمده . مثالش « 3 » هم او گويد « 22 » :
بيت
راست گويى كه ز بسيارى انجم هستى * درگه خواجه ز بسيارى شاهان گه بار
« 4 » و حكيم سنائى نيز فرمايد :
شعر
از حشمت و جاه تو همى پيش نيايد * نور قمر و شمس بنزديك تو بىبار
و بمعنى رخصت عموما نيز آمده . مثال اين معنى هم او « 28 » فرمايد :
هامش
( 1 ) « س » و « الف » : چنانچه .
( 2 ) از اينجا تا پايان مطلب را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) اين كلمه از « ب » و « ن » است .
( 4 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 21 ) يعنى بمعنى ، پهناى هر چيز .
( 22 ) يعنى : انورى .
( 23 ) يعنى بمعنى ، نفع .
( 24 ) يعنى ، بمعنى ثمر .
( 25 ) يعنى بمعنى .
برنده .
( 26 ) يعنى بمعنى ، ببر .
( 27 ) يعنى : خاقانى .
( 28 ) يعنى : سنائى .