باشند و كوچ بلوچ « 21 » نيز گويند و در نسخهء ميرزا علامتى است كه بر سر تيزى طاق و ايوان نصب كنند . و نيز پاره گوشتى كه بر ختنه گاه زنان رويد . و در مؤيد نام ولايتى از ايران زمين و در ادات الفضلاء بمعنى پاره « 1 » گوشتى كه بر سر خروس رسته باشد نيز آمده . و مثال « 2 » معنى اول مجدهمگر گويد :
بيت
با برگ و چارپاى چنين هر كه بيندم * گويد وزير نيست لكورست « 22 » يا بلوچ
مع الخاء
برخ
- [ به وزن چرخ ] بهره و حصه باشد . و ماهى را نيز گويند . و [ بضم ] شبنم باشد . كذا فى الادات . مثال معنى اول را شاعر گويد :
بيت
برخى از عمر گرامى صرف كرد * تا ز باغ آرزو بشكفت ورد
و « 3 » در فرهنگ بمعنى زمين پستى « 4 » كه آب باران در آن جمع شود و تالاب نيز گويند آمده .
بستاخ
- به وزن و معنى همان استاخ كه مرقوم شد . و در فرهنگ بيستاخ بزيادهء ياء « 5 » نيز آورده و به اين بيت امير خسرو متمسك شده « 6 » :
شعر
بسيار شد اين سخن فراخى * ز اندازه گذشت بيستاخى
بيدخ
- [ بياى حطى و دال مهمله به وزن بيدر ] اسب تندو جنگى باشد .
بلخ
- اوانى شراب چون صراحى و قرابه و نيز شهرى معروف « 7 » كه برامكه از آنجا بودند و مفتوح العنوة « 8 » است « 23 » و جيحون به دوازده « 9 » فرسنگى او گذرد و آن را قبة الاسلام نيز گويند .
مثال معنى اول حكيم سوزنى گويد :
بيت
بهاى ياسمن و چكريم « 24 » فرست امروز * كه دو ستيم دو بلخ شراب داد ايوار
مع الدال
بشاورد
- [ بضم باء و فتح واو و سكون راء ] زمين پشته پشته باشد .
بيند
- [ بكسر باء و فتح ياء و سكون نون ] بمعنى هستند باشد . مثالش حكيم انورى گويد :
شعر
چه بزرگى بود در آن نه بيند * هم درين آشيان و مأوا جاى
بناوند
- [ بكسر باء و فتح واو و سكون نون دوم ] يعنى بازدارند « 10 » چيزى را در جائى مثل آب را كه در گوى نگه دارند .
بوند
- يعنى باشند و ديگر مرد صاحب هستى و نخوت را گويند .
بوزمند
- [ به زاء معجمه و ميم . به وزن زورمند ] گياهى باشد خوشبو . و در مؤيد [ بباى فارسى « 25 » ] نيز آمده .
بيرگند
- نام شهريست كه زعفران خوب از ان آرند و بيرجند معرب آنست . مثالش پوربهاى جامى گويد :
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » ست .
( 2 ) « س » « الف » : و مثال .
( 3 ) از اين پس تا پايان مطلب را « الف » در حاشيه دارد .
( 4 ) « س » « الف » : تسلى . ( متن از « ب » است ) .
( 5 ) « الف » « س » : « و در فرهنگ » را ندارند .
( 6 ) « س » « الف » : . . .
خسرو گويد ؛ « ب » : چنانچه امير خسرو گويد . ( متن از « ن » است ) .
( 7 ) كلمه از « ب » است .
( 8 ) « س » « الف » : مفتوح العنو .
( 9 ) « س » : به دوازده .
( 10 ) « س » « الف » : دارنده .
( 21 ) كوچ و بلوچ ، از اتباعست و نام طايفهاى از صحرانشينان كه در كوههاى اطراف كرمان توطن دارند .
( 22 ) لكور ، جمعى از صحرانشينان كه در حوالى هرات مىباشند . ( برهان ) .
( 23 ) مفتوح العنوة ، بقهر گشاده . بقهر فتح شده ؛ عنوة - چيرگى و قهر .
( 24 ) يعنى : پوزمند .
( 25 ) چكرى ، نوعى از ريواس . ( برهان ) .