تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
بيت
چه جاى من كه بلغزد سپهر شعبده باز * از ان حيل كه در انبانهء بهانهء تست
و انبانچه نيز گويند .

آرزوانه

- در تحفة السعادة بمعنى آنچه آرزو كنند « 1 » آمده .

اوسه

- [ بفتح و ضم همزه و فتح سين مهمله « 2 » ] يعنى ربودن .

اشه

- [ بشين معجمه . به وزن بنه ] گياهى است كه كمانگران بر بازوى بدر رفته بندند و بتازيش اشق خوانند .

ايزاره

- [ بكسر همزه و فتح راء مهمله ] منفصل از جدران خانه از جانب اسفل به گچ و غيره .

اشكره

- [ بكسر همزه و سكون شين معجمه و فتح كاف و راى مهمله ] در نسخهء ميرزا بمعنى مرغان شكارى باشد . مثالش « 3 » امير خسرو گويد : بيت
اشكره را از پى چرز « 4 » « 21 » و كلنگ * هست چو آويزش قصاب چنگ

آوردگاه

- يعنى معركهء جنگ . مثالش حكيم فردوسى گويد : بيت
نهادند آورد گاهى بزرگ * دو جنگى بكردار ارغنده « 5 » گرگ

اندوخته

- يعنى جمع آورده و گرد كرده . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت
سفر كرده و دانش آموخته * جهان گشته و صحبت اندوخته

مع الياء

اورنگى

- نام نوائى و لحنى از جملهء سى لحن باربد . مثالش شيخ نظامى فرمايد : شعر
چو ناقوسى و اورنگى زدى باز * شدى اورنگ چون ناقوس از آواز

افساى

- [ بفتح همزه ] افسون خوان و رام كننده باشد . مثالش حكيم انورى فرمايد : بيت
گر حسودت بسيست عاجز نيست * اژدها از جواب مار افساى

اهنوجشى

- [ بنون و جيم و شين معجمه ] و حركت ظاهر نشده ؛ نام اهل حرفت باشد . آورده‌اند كه جمشيد خلق عالم را بر چهار قسم منقسم ساخت « 6 » : اول زهاد و عباد و كوه‌نشينان و ايشان را كاتوزى نام نهاد ؛ دوم سپاهيان و ايشان را نيسارى نام كرد ، سوم « 7 » زراع و دهاقين و ايشان را نسودى « 8 » اسم كرد ؛ چهارم اهل حرفت و ايشان را اهنوجشى گفت و نام هر يك درين نسخه در مقام خود مذكور مىشود و حكيم فردوسى درين معنى مىفرمايد : نظم
گروهى كه كاتوزيان خوانيش * برسم پرستندگان دانيش
جدا كردشان از ميان گروه * پرستنده را جايگه كرد كوه
صفى كز دگر دست بنشاندند * همى نام نيساريان خواندند
هامش
( 1 ) « س » : كننده . ( 2 ) « س » ، « الف » : بفتح و ضم همزه و فتح سين . ( 3 ) اين كلمه از « ن » است . ( 4 ) « الف » « س » : جرز ( 1 ) ( 5 ) « ب » : آغنده ؛ « س » « الف » : غرنده . ( متن از « ن » است ) . ( 6 ) « الف » ، « س » : ساخته . ( 7 ) « س » : و سوم . ( 8 ) « الف » « ب » : نسورى . ( 21 ) چرز و جرز خاك خسپه ، حبارى .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 110 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )