انوشه
- « 1 » [ بنون و شين معجمه به وزن زدوده ] خرم و خوشحال باشد . مثالش حكيم فردوسى فرمايد : « 2 » بيت
به دو گفت شاها انوشه بزى « 3 » * هميشه ز تو دور دست بدى
و بمعنى آفرين نيز آمده . مثالش حكيم فردوسى فرمايد بطريق طعنه در حكايت فريدون و جواب پيام سلم و تور :
شعر
انوشه كه كرديد گوهر پديد * درود از شما خود بدينسان سزيد
و در شرفنامه بمعنى پادشاه نو و جوان آمده . و در رسالهء حسين وفائى بمعنى خنكا و طوبى آمده .
هم او « 21 » گويد مؤيد اين معنى :
بيت
فروغست جسم و روان را خرد * انوشه كسى كو خرد پرورد
و در فرهنگ بمعنى شراب نيز آورده و به اين بيت منوچهرى متمسك شده :
بيت
انوشه خور طرب كن شادمان « 4 » زى * درم ده دوست جو « 5 » دشمن پراكن
و بمعنى خرم و خوشحال نيز بتكلف « 6 » از اين بيت « 7 » مىتوان فهميد .
ابركوه
- به وزن و معنى ابرقوه كه معرب آنست و اوركوه « 8 » نيز گويند .
آشتيخواره
- يعنى حلوا و طعامى كه بعد از آشتى خورند . كذا فى الفرهنگ .
آمه
- [ به وزن نامه ] دوات باشد و آن را خوالستان و خوالسته نيز گويند « 9 » . مثالش حكيم طرطرى گويد :
شعر
اى ترا تنبك آمه نىخامه * لوح تعليم و تختهء نرد است
آشيانه
- « 10 » جايى كه مرغان سازند براى آرام خود و به عربى و كر گويند [ بفتح واو و كاف و آخرش راى مهمله ] . مثالش عبد الواسع جبلى گويد :
بيت
بر ايوانش مه و سال از بلندى * نهاده نسر طاير آشيانه
استرده
« 10 » - [ بر وزن پر خورده ] يعنى تراشيده مطلقا . مثالش مولوى معنوى :
بيت
رودست بشو از وى اى صوفى رو شسته * دل را بستر آخر اى مرد سر استرده
آبسته
- « 11 » [ بباى موحده و سين مهمله به وزن وارسته ] جاسوس و چاپلوس باشد در شرفنامه و آيشه به وزن عايشه و ايشه به وزن شيشه نيز گويند . و در مؤيد الفضلاء آبسته « 12 » زمين راست كرده به جهت زراعت باشد و بكسر باء بمعنى آبستن شده و بمعنى زهدان « 13 » نيز آمده كه به عربى رحم گويند .
افراه
- [ بفاء و راى مهمله به وزن اشباه ] طعامى كه از براى محبوسان پزند . كذا فى التحفه .
آژينه
- [ به زاى فارسى و نون به وزن آدينه ] آلتى باشد كه بدان آسيا را تيز كنند .
آسيازنه نيز گويند .
انجره
- [ به وزن پنجره ] تخمى است كه بدان تداوى كنند . « 9 » كذا فى الادات و اصح آنست كه انجره بضم جيم باشد .
هامش
( 1 ) كلمهء انوشه را « الف » ندارد و « س » در حاشيه با مركب سياه دارد .
( 2 ) « س » « الف » حكيم فردوسى گويد ؛ « ب » : فردوسى گويد ( متن از « ن » است ) .
( 3 ) « س » : بودى ؛ « الف » : بدى ؛ « ب » . بذى . ( متن از « ن » است ) .
( 4 ) بجز « ب » : جاودان .
( 5 ) در ديوان منوچهرى : خوان .
( 6 ) « س » « الف » : به تكليف .
( 7 ) « الف » « س » اين كلمه را ندارند .
( 8 ) « س » :
اوركوه ( بدون واو ) .
( 9 ) از اين پس تا پايان مطلب در « ن » نيست و « الف » در حاشيه دارد .
( 10 ) اين لغت را « الف » در حاشيه دارد .
( 11 ) « الف » ، « س » : اپسته ؛ ب : آپسته . ( رجوع به لغت انيشه در ص 98 و آسه در ص 109 شود ) .
( 12 ) « ن » : زمين آنسته ؛ نسخ ديگر : اپسته ( متن تصحيح قياسى از روى شرح لغت است ) .
( 13 ) كلمه از « ن » است .
( 21 ) يعنى : فردوسى .