آموى
« 1 » - شهريست بر كنار جيحون .
خواجوى كرمانى فرمايد :
بيت
گرش باشد سوى جيحون گذارى * بحيله قلعهء آموى دزدد « 2 »
و جيحون به آن منسوبست . مثالش « 3 » شاعر گويد :
بيت
در جهانى كه آب چشم منست * آب آموى در نمىگنجد
اسپرى
- [ بكسر همزه و راى مهمله و فتح باى فارسى ] در شرفنامه بمعنى تمام شدن باشد . مثالش حكيم انورى گويد :
بيت
آنكه قوم نوح را از تند باد « لا تذر » * در دو دم كرد از زمين آسيب قهرش اسپرى
اما از اين بيت معنى معدوم و نيست مفهوم مىشود نه نيست شدن و تمام شدن .
ايتگينى
- [ بكسر همزه و كاف فارسى و نون و سكون ياى حطى اول و دوم و تاى قرشت ] بمعنى خانهدار و خداوندى . و ايتگين خداوند و خانهدار باشد .
آورى
- [ به وزن داورى ] بمعنى موقن « 4 » و صاحب يقين باشد چه آور يقين باشد و گذشت .
مثالش ابو شكور فرمايد :
شعر
كسى كو بمحشر شود آورى * ندارد بكس كينه و داورى
اسپنوى
- [ بكسر همزه و فتح باى فارسى و ضم نون ] نام كنيز تژاو داماد افراسياب كه بغايت جميله بود و چون تژاو « 5 » گريخت بيژن او را دستگير كرد .
ازدمى
- [ بزاى معجمه و دال مهمله و ميم .
به وزن محرمى ] جانوريست . و در مؤيد [ براى مهمله « 21 » ] آمده .
آستى
- [ به وزن راستى ] مرخم آستين باشد . « 22 » مثالش شيخ نظامى فرمايد :
بيت
يك نفس اى خواجه دامن كشان * آستيى « 6 » بر همه عالم فشان
آهوپاى
- در فرهنگ بمعنى خانهء مسدس آمده و بعضى عمارتى كه به گچ به روى « 7 » نقاشى كرده باشند گفتهاند . مثالش ابو الفرج رونى گويد :
شعر
اى همايون بناى آهو پاى * آهويى « 8 » در تو نانهاده خداى
افسرسكزى
- نام سازى . منوچهرى گويد :
شعر
بگير بادهء نوشين و نوش كن بصواب * ببانگ شيشم « 9 » با بانگ افسر سكزى
شيشم [ به وزن بيغم ] نام سازيست ، و بعد از اين مىآيد .
انائى
- [ بفتح همزه ] بىوقوف و نادان را گويند . مثالش زراتشت بهرام گويد :
هامش
( 1 ) « الف » « ب » : اموى .
( 2 ) « ب » : آموى بدزدد ؛ « ن » « س » « الف » : آمو بدزدد . ( متن تصحيح قياسى است ) .
( 3 ) اين كلمه از « ب » و « ن » است .
( 4 ) « ن » : موفق ؛ « ب » « الف » : موقف ؛ در « س » در اصل موقف بوده و به موقن تصحيح شده است .
( 5 ) « س » : نژاد ؛ « ن » : تزاو .
( 6 ) « الف » ( در متن ) : آستين ( و در حاشيه ) : آستى .
( 7 ) « ب » : به گچ برى .
( 8 ) « س » « الف » : آهوى .
( 9 ) بجز « س » : شيشم و .
( 21 ) يعنى : اردمى .
( 22 ) صحيح : آسستن بايد بخصوص در شعر نظامى .