كه حالا آن را آوه مىگويند [ باخفاى هاء ] و آوه در فرهنگ بمعنى داش خشت پزى نيز آورده و بمعنى زنجيره كه نقاشان و كشيده دوزان بر كنار نقشها و طرحهاى خود كشند و و دوزند نيز آورده و [ باظهار هاء ] بمعنى آه آورده كه آوخ نيز گويند .
افژولنده
- [ به زاى فارسى و لام . به وزن افروزنده ] يعنى برانگيزنده و تقاضا كننده و بمعنى دور كننده نيز آمده و به دو معنى اول اوژولنده نيز آمده .
آورچه
- [ به وزن آورده ] مخفف آوارچه « 1 » باشد كه بمعنى دفتر حسابهاى پراكنده است و آواره نيز گويند ، و گذشت « 2 » ، كذا فى نسخة - الحليمى . مثالش « 2 » لطيفى فرمايد :
شعر
هر آنكو خر مزاج و غرچه « 3 » باشد * و را چه قول و چه آور چه « 4 » باشد
آموده
- [ بميم به وزن آلوده ] يعنى آراسته و آميخته شده مثال « 5 » معنى اول را شيخ نظامى گويد :
شعر
دو خرگه داشتى خسرو مهيا * بر آموده بگوهر چون ثريا
مثال معنى دوم هم او « 22 » فرمايد :
بيت
بخوى خوش آموده به گوهرم * بر اين زيستم هم بر اين بگذرم
و معنى اول نيز از اين بيت مستنبط مىشود .
انگله
- [ بنون و كاف فارسى به وزن مرحله ] حلقهاى كه گوى گريبان و كلاه ، كه آن را جوز گره « 21 » نيز گويند در آن افكنند « 6 » . مثالش شاعر گويد :
شعر
افلاك چيست خاسته گرد سپاه اوست * خورشيد گوى انگلهاى بر كلاه اوست
و بر گوى گريبان و كلاه نيز اطلاق كنند چنان كه « 7 » مؤيد اين معنى اثيراومانى « 8 » گويد :
بيت
دستى كه در شود بگريبان دولتى * كو را هلال زه بود و مهر انگله
و انگيله [ باضافهء ياء ] نيز آمده . مؤيد معنى گوى اثير الدين اخسيكتى گويد :
بيت
هر آن انگيلهء زرين كه چرخ از اختران سازد * لباس عمر او را بر گريبان زمان زيبد « 9 »
« 10 » و بمعنى كسى كه مكروه طبع باشد و مفارقت نكند نيز آمده كه انگل نيز گويند . مثالش شرف شفروه « 11 » گويد :
شعر
اى هجر گران انگله وقت سفر آمد * وى صبر هزيمت شده وقت ظفر آمد
ايارده
- [ بياى حطى و راء و دال مهملتين به وزن او ارجه ] تفسير زندست و نيز كتابى بدين مغان . مثالش خسروانى گويد :
بيت
چه مايه زاهد و پرهيزگار و صومعگى * كه نسك خوان شده در عشقش و ايارده گوى
نسك [ بكسر نون و سكون « 12 » سين مهمله ] جز وى از كتاب گبران باشد .
انبوه و انبه
- هر دو معنى مردم بسيار باشد . چنان كه شيخ نظامى گويد :
بيت
بانبوه مى با جوانان « 13 » گرفت * بخلوت پى كار دانان گرفت
هامش
( 1 ) « ب » : و آوارچه ؛ « س » « الف » « ن » : آوارچه .
( 2 ) اين كلمه در « الف » و « س » نيست .
( 3 ) « س » :
غرجه .
( 4 ) « س » : آورجه .
( 5 ) « الف » « س » : و مثال .
( 6 ) جملهء « در آن افكند » در « س » و « الف » نيامده است .
( 7 ) « ب » ، « الف » : چنانچه .
( 8 ) « الف » در متن : شمس طبسى . بعد روى آن خط كشيده و در حاشيه به اثيراومانى اصلاح كرده است .
( 9 ) « س » : رببد .
( 10 ) از اينجا تا پايان مطلب در « ب » نيست و « الف » در حاشيه دارد .
( 11 ) « س » : ، . .
شفرو .
( 12 ) در « الف » اين كلمه را در پائين سطر بعد افزودهاند .
( 13 ) « س » : جونان .
( 21 ) جوز گره ، ظاهرا : اخكوژنه .
( 22 ) يعنى : نظامى .