مسكور و خاى نقطهدار مضموم به واو و لام زده به معنى بىخال است كه فضله و افكندگى مرغان باشد .
اسپر -
با باى فارسى بر وزن مهمتر سپر را گويند و به عربى جنه خوانند .
اسپرائين -
با باى فارسى بر وزن و معنى اسفراين باشد و آن شهريست مشهور در خراسان و چون رسم و عادات مردم آنجا چنان بوده كه پيوسته با سپر مىبودهاند لهذا به اين نام موسوم شده است .
اسپ رز -
با باى فارسى و زاى هوز بر وزن دسترس ميدان و فضا و عرصه را گويند و به كسر اول هم گفتهاند .
اسپ رس -
به فتح اول بر وزن دسترس به معنى اسب رس است كه عرصه و ميدان باشد و به كسر اول هم آمده است .
اسپرسب -
به سكون سين و باى ابجد به معنى اسب رس است كه عرصه و ميدان باشد و به كسر اول هم گفتهاند .
اسپرسف -
با فا بر وزن و معنى اسپرسپ است كه فضا و عرصه و ميدان باشد
اسپرغم -
به كسر اول و فتح ثالث و غين نقطهدار و سكون ثانى و رابع و ميم به معنى گلها و رياحين باشد مطلقا و ريحانى را نيز گويند كه آن را شاه اسپرم خوانند و به معنى سبزه نيز آمده است و به فتح اول و سكون غين هم گفتهاند .
اسپرك -
با كاف فارسى بر وزن بهترك گياهى است زرد كه بدان چيزها رنگ كنند و بعضى گويند اسپرك برگ زردچوبه است و درخت خربزه را نيز گويند .
اسپرلوس -
با لام و سين بىنقطه و واو مجهول بر وزن كشور سوزخانه و سراى پادشاهان و سلاطين و حكام را گويند .
اسپرم -
به كسر اول و فتح ثالث و رابع و سكون ثانى و ميم به معنى اول اسپرغم است كه مطلق گلها و رياحين باشد .
اسپرم آب -
داروهاى به آب جوشانيده باشد كه بدن بيماران را بدان بشويند و به عربى نطول خوانند .
اسپرنك -
بر وزن و معنى اسفرنگ است و آن شهريست نزديك به سمرقند و مولد سيف آنجا است .
اسپروز -
به كسر اول و ضم ثالث و رابع و سكون ثانى و واو مجهول و زاى هوز نام كوهيست بسيار بلند و رفيع و به فتح ثالث هم گفتهاند .
اسپرهم -
با هاى هوز بر وزن و معنى اول اسپرغم است كه مطلق گلها و رياحين باشد .
اسپرى -
بر وزن مهترى به معنى نيست شده و معدوم گرديده و آخر شده و به نهايت رسيده باشد و به معنى تمام شدن و به آخر رسيدن و نيست گردانيدن و عبور كردن هم آمده است .
اسپريز -
به فتح اول و سكون تحتانى مجهول بر وزن كرم خيز به معنى اسب رس است كه ميدان و فضا و عرصه باشد و به كسر اول هم آمده است .
اسپ ريس -
با سين بىنقطه بر وزن و معنى اسپريز است كه ميدان و عرصهء اسب دوانيدن باشد و به كسر اول هم هست و سين دوم نقطهدار هم آمده است و با كيش قافيه كردهاند .
اسپست -
به فتح اول و كسر ثالث و سكون ثانى و سين صعفض و تاى قرشت سپست را گويند و آن علفى است كه به تركى يونجه خوانند و به عربى فصفصه و تخم آن را بذر الرطبه گويند .
اسپغول -
به كسر اول و فتح ثالث بذر قطونا باشد و معنى تركيبى آن گوش اسب است چه غول به معنى گوش هم آمده است و بعضى گويند چون برگ آن به گوش اسب شبيه است بنابراين اسب غول خوانند و بعضى به شپش تشبيه كردهاند و به فتح اول هم درست است .
اسپلنج -
به فتح اول و ضم لام و سكون ثانى و ثالث و نون و جيم گياهى است دوائى كه آن را به صفاهان شنك و در خراسان ريش بزخالدار و به عربى لحية التيس خوانند طبيعت آن سرد و خشك است خون بينى و جميع اعضا ببندد و ريشهاى كهنه را نافع باشد و قرحهء امعا را سود دارد و اذناب الخيل همان است .
اسپناج -
با خاى نقطهدار بر وزن و معنى اسفناج است و آن سبزى باشد كه در آش و شله كنند سرفه را نافع است .
اسپنانج -
با جيم بر وزن اصفهانك به معنى اسفناج است كه سبزى آش باشد .