گفتهاند و به جاى حرف ثالث باى ابجد هم به نظر آمده است و با سقاط ثالث نيز به اين معنى نوشتهاند كه اسرخا باشد و اللّه اعلم .
استردن -
به ضم اول و ثالث و فتح دال ابجد بر وزن در سفتن به معنى تراشيدن و پاك ساختن و محو كردن باشد .
استرش -
به ضم اول و ثالث و فتح رابع و سكون شين قرشت آهنى را گويند كه زمين را بدان شيار كنند .
استرنگ -
به فتح اول و ثالث و رابع و سكون ثانى و نون و كاف فارسى مردم گياه باشد و آن گياهيست مانند مردم و نگونسار بود و ريشه آن به جاى موى سر باشد نر و ماده به هم در آميخته و دستها در گردن يكديگر كرده و پايها درهم محكم نموده گويند هر كس آن گياه را بكند هلاك مىشود پس به اين رابطه اگر كسى خواهد آن را بكند اول حوالى و اطراف آن را خالى مىكند و سگى گرسنه را ريسمانى بر كمر مىبندند و سر ديگر ريسمان را بر ريشهء آن و قدرى گوشت در پيش آن سگ به دور مىاندازد تا به قوت آن سگ گياه از بيخ كنده مىشود و سگ بعد از چند روز مىميرد و آن را سگكن به اين اعتبار مىگويند و به تازى يبروح الصنم خوانند و گويند اگر كسى به نام شخصى يك عضو از اعضاى او را جدا كند در همان روز يا روز ديگر همان عضو آن شخص را جدا كنند و به كسر اول نيز گفتهاند .
استرون -
به فتح اول و واو بر وزن چشمك زن زنى را گويند كه هرگز نزايد و او را به عربى عقيمه خوانند و معنى تركيبى آن استر مانند است چه وزن به معنى مانند هم آمده است .
استرونتن -
بر وزن اندرون تن به لغت زند و پازند به معنى بستن باشد كه در مقابل گشودن است .
استره -
به ضم اول و ثالث و فتح راى قرشت آلتى است كه بدان سر تراشند و به عربى موسى گويند .
استره ليسيدن -
به كسر لام كنايه از دليرى و جان بازى كردن باشد .
استطلس -
به كسر اول و فتح ثالث و ضم و لام و سكون ثانى و طا و سين بىنقطه به لغت يونانى نوعى از موميائى باشد و آن مانند زفت است و بوى قير از آن مىآيد و در شكستگى و كوفتگى اعضاء عمل موميائى مىكند و آن را موميائى كوهى مىگويند و به عربى قفر اليهود خوانند .
استقيلا -
به ضم اول و ثالث و قاف به تحتانى رسيده و لام به الف كشيده نام پهلوانى بوده تورانى در لشگر افراسياب .
استيل -
به كسر اول و فتح ثالث و سكون ثانى و لام تالاب و آبگير و بركه و استخر را گويند .
استم -
به كسر اول و فتح ثالث و سكون ثانى و ميم ستم و جور و ظلم را گويند .
استن -
به ضم اول و ثالث و سكون ثانى و نون ستون عمارت را گويند .
استنبه -
با نون بر وزن اشكنبه هر چيز زشت را گويند مطلقا و صورتى باشد به غايت كريه منظر كه طبع از ديدنش رمان و هراسان گردد و سنگينى را نيز گويند كه در خواب بر مردم افتد و به عربى كابوس خوانند و به معنى ديو هم آمده است كه در مقابل پريست و مردم دلير و صاحب قوت و قوى بازو را نيز گفتهاند .
استوار -
به ضم اول بر وزن خوشگوار به معنى محكم و مضبوط باشد و امين و معتمد و اعتمادى را نيز گويند و به معنى باور هم هست چه استوار داشتن به معنى باور داشتن است .
استوان -
به ضم اول و ثالث بر وزن بلبلان به معنى استوار است كه محكم و مضبوط و امين و معتمد باشد .
استودان -
به ضم اول و ثالث و دال به الف كشيده و به نون زده دخمه و مقبرهء گبران را گويند .
استور -
به ضم اول و ثالث و سكون ثانى و رابع و راى قرشت هر چهار پايه را گويند عموما و اسب و استر را خصوصا .
استون -
بر وزن كلگون به معنى ستون باشد .
استوه -
به كسر اول و ضم ثالث و سكون ثانى و رابع و ها به معنى مانده شده و افسرده و به تنگ آمده و ماندگى و به تنگ آمده و ماندگى و به تنگ آوردن و ملول باشد و به ضم اول هم درست است .
استوى -
به ضم اول و ثالث بر وزن پر كوى مهرهء پشت را گويند .