تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
نيز گويند .

آستان -

به سكون ثالث و فوقانى به الف كشيده بر وزن آسمان معروفست كه كفش‌كن و ميان در خانه باشد و آن را آستانه هم گويند و بر پشت خوابيدن را نيز گويند و به كسر ثالث استخراج سالهاى مخوفه مولود باشد كه آن را به عربى قران و عقبه خوانند .

آستان برخاستن -

كنايه از خراب شدن باشد و به معنى بلندى و رفعت و جاه و دولت هم آمده است .

آستان فنا -

به كسر نون كنايه از دنياى فانى است .

آستانه گردان -

كنايه از آسمان دنياست كه فلك و قمر باشد و آن را آستانه گردون هم مىگويند كه به جاى الف واو باشد .

آستر -

به معنى بطانه است و كنايه از باطن هر چيز باشد .

آستن -

به كسر رابع مخفف آستين باشد .

آستى -

بر وزن راستى به معنى آبستن است كه مخفف آبستن باشد .

آستيم -

با ميم بر وزن و معنى آستين است و خونى باشد كه از جراحت رود و بعضى جراحتى را گويند كه مندمل شده باشد و چرك در ميان آن مانده باشد و سرمائى را نيز گويند كه بر جراحت زند و جراحت به سبب آن آماس كند و به معنى دهان ظروف و اوانى هم آمده است .

آستين افشاندن -

كنايه از ترك دادن و انكار نمودن باشد و به معنى رقص كردن هم هست و انعام و بخشش نمودن را نيز گويند .

آستين برچيدن -

كنايه از مستعد و مهيا و آماده شدن به كارى باشد .

آستين برزدن -

به معنى آستين برچيدن است كه كنايه از مستعد شدن به كارى باشد .

آستين تيريز كردن -

كنايه از دست كوتاه كردن باشد يعنى دست‌درازى و فضولى نكردن .

آستين فشاندن -

به معنى آستين افشاندن است كه كنايه از ترك دادن و رقاصى نمودن و بخشش كردن باشد .

آستين ماليدن -

به معنى آستين برچيدن است كه كنايه از مستعد و مهيا شدن به كارى باشد .

آستينه -

بر وزن ماستينه تخم‌مرغ را گويند .

آسر -

به ضم ثالث و سكون راى بىنقطه به معنى كشت‌زار و غله‌زار باشد و به زبان علمى اهل هند آدم‌خوار را گويند .

آسريس -

به كسر رابع و سكون تحتانى و سين بىنقطه ميدان اسب‌دوانى را گويند .

آسغده -

به ضم ثالث و سكون عين نقطه‌دار و فتح دال بىنقطه هيزم نيم‌سوخته را گويند و به فتح ثالث به معنى آماده و مستعد و مهيا باشد .

آسفته -

به ضم ثالث بر وزن آلفته به معنى اول آسغده است كه هيزم نيم‌سوخته باشد .

آسك -

بر وزن آهك موضعى است نزديك اره‌جان و اره‌جان شهريست كه ميان او و شيراز شصت فرسنگ راه است و آن را عوام اره‌غان خوانند .

آسكون -

بر وزن آبگون نام درياى خزر است كه نام درياى گيلان باشد و نام ولايتى هم هست .

آسمار -

با ميم بر وزن شاخسار درخت مورد را گويند و به عربى آس خوانند .

آسمان -

معروفست و به عربى سما و فلك خوانند و معنى تركيبى آن آسيا مانند است به اعتبار گرديدن چه آسيا را آس نيز گويند و نام فرشته‌اى است كه موكل است بر ممات و او را عزرائيل خوانند و نام روز بيست و هفتم باشد از هر ماه شمسى و تدبير و مصالح روز مذكور به او تعلق دارد و بعضى روز بيست و پنجم از هر ماه شمسى را آسمان گويند و اللّه اعلم .

آسمان برين -

به كسر نون و فتح باى ابجد فلك نهم را گويند و آن را فلك الافلاك خوانند .

آسمان‌دره -

به فتح دال و راى بىنقطه كهكشان را گويند و به عربى مجره خوانند .

آسمان و ريسمان -

اين مثل است و در جايى گويند كه شخصى در برابر معقول جواب نادر مقابل گويد .

آسمانه -

بر وزن آستانه سقف خانه را گويند .

آسمانى زبان -

يعنى زبان آسمانى كه مراد از آن زبان ملائكه باشد .

آسمند -

بر وزن تاشكند دروغ گفتن به فريب و خدعه باشد و سرگشته و حيران را نيز گويند .

آسموغ -

بر وزن آبدوغ نام ديويست از متابعان