گفت :
بيت
دختر رز كه تو بر « 1 » طارم تاكش ديدى * مدتى شد كه بر آونگ سرش در كنب است
فصل گاف
گوشاب : « 2 » خواب « 3 » بود .
فصل ميم « 4 »
مكيب : لفظ نهى است يعنى « 5 » از راستى بكجى مرو « 6 » .
در تلفظ به آن كسره را اشباع نبايد كرد « 7 » چنانچه شهيد « 8 » گفت :
بيت
يك تازيانه خوردى بر جان « 9 » از آن دو چشم * كز درد او بماندى مانند زرد سيب
كى دل بجاى دارد در پيش چشم او * گر چشم را بغمزه بگرداند از فريب « 10 »
يا رب بيافريدى رويى بدين مثال * خود رحم كن بر امت و « 11 » و ز راهشان مكيب « 12 »
فصل نون « 13 »
ناب : خالص و بىعيب و صافى باشد « 14 » . فرخى گفت :
بيت
ناب است هر آن چيز كه آلوده نباشد * زآنروى ترا گويم آزادهء نابى « 15 »
و حكيم انورى گفت :
بيت
ياقوت ناب و آب فسردست و جام مى * آب طرب روان كن و ياقوت ناب خواه « 16 »
و نصرة الدين « 17 » شرفشاه گفت :
بيت
قوت بدل ز جوهر جام عقيق ده * قوت روان ز چشمهء ياقوت ناب خواه « 18 »
نهيب : خوف و ترس « 19 » باشد . عماره گفت :
بيت
چنان تافته بر كشم از نهيب * كه گشتم ز اندوه و غم ناشكيب « 20 »
فصل واو « 21 »
و ريب : كجى باشد و ناراستى . فردوسى گفت :
بيت
توانى برو كار بستن فريب * كه نادان همه راست بيند و ريب « 22 »
هامش
( 1 ) - ك : در
( 2 ) - « لف 29 » : گوشاسب
( 3 ) - ك : باشد / ( « لف » : خواب ديدن باشد )
( 4 ) - ك : عنوان را ندارد
( 5 ) - ك : « يعنى » ندارد
( 6 ) - ط : مىرود
( 7 ) - ك : قسمت اخير عبارت را ندارد
( 8 ) - ط : شهيدى
( 9 ) - ط : خوردى و بر جان
( 10 ) - ك : دو بيت اول را ندارد
( 11 ) - ك : يكى از دو « واو » را ندارد
( 12 ) - « لف 23 » : ( . . . بر جان از آن دو چشمش . . . در پيش چشمش او . . . كو چشمش را بغمزه . . . )
( 13 ) - ك : عنوان را ندارد
( 14 ) - ك : « ناب - خالص و بيغش و روان و صاف باشد »
( 15 ) - ط : آزاده و تابى ( متن از فروزانفر )
( 16 ) - ك : دو مثال اول را ندارد
( 17 ) - ك : انورى
( 18 ) - ك : قوت روان ز چشمهء جام عقيق خواه
( 19 ) - ك : ترس و خوف
( 20 ) - ك : مثال را ندارد
( 21 ) - ك : اين فصل و لغت آن را ندارد
( 22 ) - ط : وديب .