( و پدرم گفت : [ بيت ]
گرنه احياء مماتات نباتى مىكند * باد را با آب حيوان از چه همتا كردهاند ) « 1 »
هويدا : مبين بود يعنى سخت روشن و پيدا « 2 » ( عنصرى گفت : [ بيت ]
درشتى تن شاه و نرمى دلش * بدانى هويدا كنى حاصلش
و پدرم گفت : [ بيت ]
آنكه پيش از كون ، مكنون قضا را با قدر * پيش راى عالم آرايش هويدا كردهاند ) « 3 »
فصل واو « 4 »
وا : نوعى « 5 » از طعام را گويند بانفراد مانند « ناروا » و « دوغوا » و « گندموا » ( و جمعش واها بود ) و عرب با جات گويد « 6 » چه واحد « 7 » ش باج بود در مثال « شورباج » و « اسفيذباج » و امثال آن . « 8 » حكيم سنائى گويد : « 9 »
بيت
گرت نزهت همىبايد « 10 » بصحراى قناعت شو * كه آنجا باغ در باغ است و خوان « 11 » در خوان و وا در وا « 12 »
و الا : بزرگ به قدر و همت باشد . « 13 » رودكى گفت :
بيت
چو هامون دشمنانت پست بادند « 14 » * چو گردون دوستان و الا همه سال
( و امير خاقانى گفت : [ بيت ]
مرا خوانند بطليموس ثانى * مرا دانند فيلا قوس « 15 » و الا
و پدرم گفت : [ بيت ]
بعون لطف يزدانى و فر دولت برنا * بدار الملك باز آمد همايون صاحب و الا ) « 16 »
ورا : يعنى او را . منجيك گفت :
بيت
نداند مشعبد ورا بند چون * نداند مهندس ورا دور « 17 » چند
وستا : « 18 » بمعنى ابستاست « 19 » يعنى تفسير زند كه صحف ابراهيم عليه السلام « 20 » است .
ويدا : كم باشد « 21 » بفتح كاف « 22 » . دقيقى گفت : « 24 »
بيت
اميرا « 25 » جان شيرين برفشانم * اگر ويدا « 23 » شود يكبارگى عمر
هامش
( 1 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده است .
( 2 ) - ك : « سخت روشن باشد »
( 3 ) - داخل هلال فقط در « د » آمده است
( 4 ) - ك : عنوان را ندارد
( 5 ) - د : نوعى را
( 6 ) - د : گويند
( 7 ) - ط : جدش
( 8 ) - ك : « وا - نوعى از اطعمه است » و مثال را ندارد
( 9 ) - ك : بنائى
( 10 ) - د / ك : گفت
( 11 ) - ك : همىباشد
( 12 ) - ك : خان در خان
( 13 ) - ك :
و آدروآ
( 14 ) - د : « بزرگ قدر و بلند باشد » / ك : « بزرگ باشد به قدر و همت »
( 15 ) - د : بادا .
( 16 ) - د :
فيلفوس
( 17 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده است
( 18 ) - ط / ك : درد
( 19 ) - د : وستا / ك : واستا
( 20 ) - د : بود اعنى / ك : يعنى ابستا بمعنى
( 21 ) - د : است صلى اللّه عليه و سلم
( 22 ) - ك : « بفتح كاف » ندارد
( 23 ) - ك : « ويدا - بمعنى كم و ناقص » - ( اين لغت ويدا در « لف 5 » و جهانگيرى و سرورى بمعنى « گم شده » آمده ولى با توجه بضبط اين كتاب صحاح توان گفت در اصل « كم شده » بفتح كاف بوده سپس فتحهء كاف را شاخهء دوم كاف پارسى ( سه نقطه بالاى گاف ) گمان كرده آن را بضم گاف خواندهاند اتفاقا شاهدى كه براى « ويد » معادل « ويدا » در « لف 110 » از رودكى نقل شده به خوبى معلوم مىكند كه بايد « ويدا » را كم بفتح كاف معنى كرد نه گم بضم گاف . رجوع شود به « لف 110 » و لغت « ويد » در اين كتاب ) .
( 24 ) - ك : گفته
( 25 ) - ك : « امير را ( ظ : اميرا ) از براى مدحت تو شده عمر عزيزم زود ويدا »