پادشا گشت آرزو بر تو ز بىباكى تو * جان و دل بايدت داد اين پادشا را باژو « 1 » سا ) « 2 »
سارا : عنبر خالص بود « 3 » . امير معزى گفت :
بيت
گشته خجل از رنگ لبش بادهء سورى * برده حسد از مشك خطش « 4 » عنبر سارا « 5 »
( و هم او گفت : [ بيت ]
بر ارغوان تو بر نيست سنبل خوشبوى * بپرنيان تو بر نيست عنبر سارا « 6 »
سروا : حديث باشد و در بعض « 7 » نسخها « 8 » بمعنى ( حديث ) « 9 » دروغ است . « 10 » اورمزدى « 11 » گفت مثال « 12 » : بيت
چند دهى وعدهء دروغ همى چند * چند فروشى تو خيره بر « 13 » من سروا
سينا : دو معنى دارد اول كوه طور « 14 » است كه موسى عليه ( الصلاة و ) « 15 » السلام آنجا بود « 16 » . دقيقى گفت : بيت
باز آمدند و گفتند از امتان موسى * كايزد ( بدآن ) « 17 » نه موسى بر كوه طور سينا
و مولانا جلال الدين فريدون « 18 » گفت :
بيت
من كليم عقل و چرخ از طبع زايد نور من * لمعهء اشر « 19 » اق نار طور سينا ساخته « 20 »
دوم نام جد ( شيخ رئيس ) ابو على سينا « 21 » ست قدس اللّه روحه العزيز . « 22 » حكيم سنائى گفت :
بيت
خداوندا سنائى را سنائى ده تو در حكمت * چنان كزوى « 23 » برشك آيد روان بو على سينا
و مولانا جلال الدين فريدون گفت : بيت
من سقيم نفس و عقل از نفثة المصدور « 24 » من * مايهء اخبار « 25 » روح پور سينا ساخته « 26 »
فصل شين
« 27 » شخا « 28 » : ( خراش « 29 » و ) خليدن بود « 30 » .
شغا : بضم شين و بفتح « 31 » غين معجم و « شقا » بقاف و « شگا » بگاف بسه نقطه ، تير دانست و عرب آن را « جعبه » گويد « 32 » . فرخى گفت : بيت
از نهيب كارزار خصم « 33 » و روز نام و « 34 » ننگ * زو فلك در گردن آويزد شغا « 35 » و نيم لنگ « 36 »
و امير معزى گفت : بيت
اى سرافرازى كه از تاج شهان زيبد همى * بر ميان بندگان تو شغا « 37 » و نيم لنگ « 38 »
شوغا : حظيره باشد اعنى جاى گوسفندان .
( شيدا : « 39 » ديوانه باشد « 40 » . دقيقى گفت : [ بيت ]
دل برد چون بدانست كم كرد ناشكيبا * بگريخت تا چنينم ديوانه كرد و شيدا
و شيخ سعدى گفت : [ بيت ]
هامش
( 1 ) - د : ياروسا ( در حاشيه : باژوسا )
( 2 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده
( 3 ) - ك : است .
( 4 ) - د :
نور رخش / بوى خطش ( ديوان )
( 5 ) - ك : اين مثال را ندارد
( 6 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده
( 7 ) - بعضى
( 8 ) - د : نخهاء
( 9 ) - ط : داخل دو هلال را ندارد
( 10 ) - ك : « سروآ - حديث دروغ باشد »
( 11 ) - ك : عنصرى
( 12 ) - د / ك : ندارند
( 13 ) - ك : به من
( 14 ) - د : طورست
( 15 ) - داخل دو هلال از « د »
( 16 ) - د : بوده
( 17 ) - ط : « بدآن » ندارد
( 18 ) - ط : فريد
( 19 ) - ط : اشراف
( 20 ) - ك : « سينا - يعنى كوه طور سينا » و دو مثال را ندارد
( 21 ) - ط : « ست » ندارد
( 22 ) - د : « العزيز » ندارد
( 23 ) - د : چنان كه از وى
( 24 ) - ط : من سقيم نفس و از تفسير المصدور من
( 25 ) - د : مائة احياء
( 26 ) - ك : فقط « و نام جد ابو على قدس اللّه روحه » و دو شاهد را ندارد
( 27 ) - ك : عنوان را ندارد
( 28 ) - در « ط » جاى اين كلمه خاليست / ك : شيخا
( 29 ) - ط : داخل دو هلال را ندارد
( 30 ) - ك : است
( 31 ) - ك : و فتح
( 32 ) - ك : شغا و شگا بكاف عجم و شقا تير دانست و عرب جعبه و جفانه گويند »
( 33 ) - ك : « و » ندارد
( 34 ) - د : نام و نيك
( 35 ) - د : شقا
( 36 ) - لفع / لفپ 264 : بوقت كارزار خصم و روز نام و ننگ او فلك در گردن آويزد شغا و نيم لنگ او و « لفس » مانند متن .
( 37 ) - د : شقا
( 38 ) - ك : اين مثال را ندارد .
( 39 ) - ط : اين لغت را ندارد
( 40 ) - ك : است