در ملك شاه خدمت تو بىخيانت است « 1 » * چون در سحر عبادت پيران « 2 » پارسا
پروا « 3 » : فراغت بود . امير معزى گفت : بيت
قمر ز قبضهء شمشير تست ناايمن * زحل ز پيكر پيكان تست « 4 » ناپروا
پيشوا : « 5 » مقتداست يعنى آنكه مردم در افعال و اقوال پيروى او كنند « 6 » . سراج الدين قمرى ( گفت ) : بيت
واپس ترا ز عناصر [ و ] افلاك و انجمى * و آنگه چو عقل تو همه « 7 » را گشته پيشوا
و پدرم گفت : بيت
پيشواى دو جهان قافله سالار وجود * كوست مقصود ز ياسين و « 8 » مراد از طاها « 9 »
فصل چيم
چرا : دو معنى دارد اول كلمه « 10 » ايست كه مخاطب گويد و غرض « 11 » منع و انكار باشد تا خصم بر آنچه گويد دليلى نمايد و حجتى اقامت كند « 12 » و عرب « لا نسلم » گويد « 13 » . امير معزى گفت :
بيت
نقصان و طعنه بر تو « 14 » روانيست همچنانك « 15 » * چون و چرا بر ايزد بيچون و ( بى ) چرا
و حكيم انورى گفت : بيت
اگر محول حال جهانيان نه قضاست * چرا مجارى « 16 » احوال بر خلاف رضا « 17 » است
( و هم او گفت : [ بيت ]
كسى ز چون و چرا دم همىنياردزد ؟ ؟ ؟ ؟ * كه نقشبند حوادث وراى چون و چراست )
دوم چريدن چارپايان باشد در چراگاه « 18 » .
سوزنى گفت : بيت
ز عدل شاه جهان ايمنى گرفت چنان * كه گرگ با بره خواهيم همچرا ديدن « 19 »
چليپا : صليب « 20 » باشد . عماره گفت : بيت
آن زاغ را نگه كن چون [ مى ] پرد « 21 » * مانند يكى قيرگون چليپا
و امير معزى گفت : بيت
بندد كمر و سجده كند زلف سياهش * چون از لب [ و ] « 22 » انگشت كند شكل چليپا
و حكيم « 23 » خاقانى گفت : بيت
بدست آرم عصاى دست موسى * بسازم زان عصا شكل چليپا « 24 »
چوخا : جامه « 25 » باشد كه از ( پشم ) سفيد باريك « 26 » كنند چنان كه « 27 » حكيم خاقانى گفته است « 28 » : بيت
هامش
( 1 ) - ط : جنايت است / ك : اين مثال را ندارد
( 2 ) - ط : دعاى جوانان ( ضبط « د » صحيح است .
فروزانفر )
( 3 ) - ك : « پروآ - فراغت باشد » و مثال را ندارد
( 4 ) - ط : در هر دو مصراع : اوست .
( 5 ) - د :
پيشوا
( 6 ) - د : « مقتدا باشد اعنى او را مردم در اقوال و افعال پيروى كنند » / ك : فقط « مقدم و مقتدا »
( 7 ) - ط : و آنگه بعقل موهمه / د : من همه ( دهخدا در حاشيه ، ظ : مى ) متن تصحيح فروزانفر كه نوشتهاند :
( ظ ، چو عقل تو . اشاره به : اول ما خلق اللّه العقل ) / ك : اين مثال را ندارد .
( 8 ) - ط : طاسين / ك : مقصودهء ياسين
( 9 ) - د / ك : طه .
( 10 ) - ط : اول آنكه .
( 11 ) - ط : عوض
( 12 ) - ط : كنند
( 13 ) - ك : « چرا - اول كلمهايست كه مخاطب حجت كرده بسبب بحث »
( 14 ) - د : « بر تو » ندارد ( در حاشيه ، ظ : بر تو روا نيست )
( 15 ) - ط : همچنانكه
( 16 ) - د : مجادى
( 17 ) - « ط / د : هواست / ك : سه مثال معنى اول را ندارد
( 18 ) - د : چريدن باشد چهارپايان را در چراگاه ه / ك : دويم « چراى چهارپايان »
( 19 ) - ك : اين مثال را ندارد .
( 20 ) - د : در حاشيه با خطى شبيه به خط كاتب نوشته شده : « سخت و محكم و جربش ( ؟ ) و علمى كه دراز باشد و چهار ستاره است كه در پس نسر واقع مىباشد و نشانه كه ترسايان به خود بندند برين شكل و بدين صورت : + »
( 21 ) - ط : نگه چون بود / د : نگه كن چون برد ( فروزانفر در مورد ضبط « د » : « وزن شعر مختل است و هر مصراع از بحرى است جداگانه » ) متن از « لف 10 »
( 22 ) - ط :
« و » ندارد
( 23 ) - د : امير خاقانى
( 24 ) - ك : « بجاى معنى و سه شاهد متن چنين دارد : « چليپا - يعنى كج امير مغربى ( ظ : امير معزى ) گفت : زلف چليپاى يار از در موسى نما قاطعهء دوشمنان ( كذا ) مكتب عز و علا »
( 25 ) - ك :
جامهايست
( 26 ) - د : سپيد زنكيز
( 27 ) - د / ك : « چنان كه » ندارد و در « د » : و حكيم
( 28 ) - ك : گفت