باب نون [ از كتاب صحاح الفرس ] « 1 »
فصل همز [ ه ] « 2 »
( آن ) « 3 » : نقد حسن را گويند « 4 » و آن نمكى بود كه خوبان را بود گويند : آنى دارد » يعنى نمكى و نقدى از حسن دارد كه به زبان عبارت از آن نمىتوان كرد و جز « 5 » بذوق مشاهده در نتوان يافت « 6 » . شاعر گفت :
بيت
آن كه تو دارى ز حسن ، نام ندارد * چشم بدان دور باد از آن كه تو دارى
و مولانا شمس الدين محمد مهتر نخجوانى گفت :
بيت
گرچه پيش حكما هستى آن ممتنع است * صوفيان جمله برآنند كه آنى دارى
( ابو الخطير گفته : [ بيت « 7 » ]
سالها در طلب روى چو آنى بودم * ناگهان روى نمود آن كه چنانى دارد ) « 8 »
آبان « 9 » : ماه هشتم باشد از سال باصطلاح « 10 » پارسيان و ماه دوم پاييز بود .
آب دندان « 11 » : زبون و مغلوب باشد . حكيم انورى گفت :
بيت « 12 »
حادثه در نرد درد و فتنه در شطرنج [ رنج ] * بد سگالت را حريف آب دندان يافته
آبسكون : آبى است كه از خوارزم مىآيد « 13 » و چون به « قلزم » نزديك مىشود او را آبسكون مىخوانند و رشيد الدين و طواط گفت :
بيت « 14 »
گرفته روى دريا جمله كشتيهاى بر تو * ز بهر مدح خوانانت ز شروان تابه آبسكون
آذر برزين « 15 » : بفتح باء آتشگاهيست ( بگنبد ) و گويند ( شاه ) كيخسرو سوار بود و صاعقهاى برو افتاد او از زين برجست آتش بر زين « 16 » افتاد آن زين را بآتشكده بردند و نگذاشتند
هامش
( 1 ) - ط : باب النون / ك : « باب النون مع الالف »
( 2 ) - ط : پيش از فصل همزه دارد : « بيست و شش فصل »
( 3 ) - ك : « آن - نقد حسن و نمكيست كه خوبان راست » و شاهد اول و دوم را ندارد .
( 4 ) - ( نسخهء « د » كه از فصل فاء در « باب غين » تا اينجا را فاقد بود از اينجا ببعد را دارد . رجوع بشاهد لغت « شوغ » شمارهء 18 شود . )
( 5 ) - ط : بجز
( 6 ) - د : شاهدها را ندارد .
( 7 ) - اين مثال در « ك » آمده است .
( 8 ) - شاهد « آن » در وفائى [ خواجه غياث الدين محمد رشيد گفته : بيتدر رخ خوب تو بيرون ز جمال آنى هست * كين همه سوز نهان از پى آنست مرا] ( 9 ) - د : در حاشيه به خط كاتب و قرمز / ك : « ماه هشتم است از سال روميان را » و مثال را ندارد .
( 10 ) - د :
باصلاح
( 11 ) - ك : « آبدندان - يعنى زبون و منكوب و مغلوب . قانعى گفته :هر دم از ذوق و شوق چندان شد * تا كه او نيز آبدندان شد» ( 12 ) - د / ك : اين شاهد را ندارد .
( 13 ) - ك : معنى لغت را از اينجا ببعد ندارد و شاهد را هم .
( 14 ) - د :
شاهد را ندارد
( 15 ) - ك : « آذر برزين - آتشگاهى بود كه شبى كه سرور انبيا و بهتر اصفيا محمد مصطفى ص مولود شد آتشكده فرو شد و پايهء تخت نوشيروان به زمين فرو رفت و ايوانش شكافت و چهارده كنگره افتاد و در ديار ساوه به زمين فرو رفت »
( 16 ) - د : زمين