بيت
بخيزد يكى تند گرد از ميان * كه روى اندر آن گرد گردد نفام « 1 »
نيام : غلاف شمشير باشد و عرب « غمد « 2 » » گويد بكسر غين . « 3 » ( شيخ [ مصلح ] الدين سعدى « 4 » شيرازى گفته : « ذو الفقار على در نيام [ و ] زبان سعدى در كام « 5 » » )
هامش
( 1 ) - ك : كه در دم بيايد نفامى به بام .
( 2 ) - ك : خمد
( 3 ) - داخل دو هلال در « ك » آمده است
( 4 ) - ك : شيخ دين سعدى
( 5 ) - « كسى از متعلقان منش بر حسب واقعه مطلع گردانيد كه فلان عزم كردست و نيت جزم كه بقيت عمر در دنيا معتكف نشيند و خاموشى گزيند تو نيز اگر توانى سر خويش گير و مصلحتى كه دارى پيش گفتا بعزت عظيم و صحبت قديم كه دم بر نيارم و قدم برندارم مگر آنگه كه سخن گفته شود به عادت مألوف و طريق معروف كه آزردن دوستان جهل است و كفارت يمين سهل و خلاف راه صواب است و عكس راى اولو الالباب ذو الفقار على در نيام و زبان سعدى در كام . » ( گلستان باهتمام و تصحيح و حواشى ميرزا عبد العظيم خان گرگانى در سنهء 1310 شمسى ص 9 )